معتمد با خود ببر بفلان محلت در فلان كوى در فلان سراى صفه [ اى ] است در جنوب اين سراى ، در پيش صفه پردهاى آويخته است ، در پس پرده گنبد خانهاى است در بسته در بگشاى و در رو ، در قبلهء اين خانه پردهء ديگر آويخته است ، در پس پرده طاقيست و صندوقى برين طاق نهاده است سر بقفل ، آن صندوق برگير و قفل بشكن ، در آن صندوق دفترهاست ، بردار و بيار تا رسوائيها ببينيد . چون آن سرهنگان روان شدند شيخ الاسلام تنى چند از معارف شهر مرو برداد « 1 » و پرسيد كه شما ايشان را مىدانيد ؟ گفتند : بلى دانيم . فرمود كه : اسامى ايشان در دفترهاست كه ملاحده شدهاند و آن بسيار ديگر هم در اين ساعت ببينيد . ائمه و مشايخ تعجبها كردند ، كه تنى چند كه شيخ الاسلام بر داده بود مردمان معروف بودند . چون ساعتى برآمد سرهنگان درآمدند و دفترها درآوردند . چون بنگريستند اسامى اين گروه كه شيخ الاسلام ذكر كرده بود ايشان را و آن بسيارى ديگر از شهر مرو و از جايهاى ديگر در آنجا يافتند . چون حال برين جمله مشاهده كردند سلطان و ائمه از شيخ الاسلام عذرها خواستند و گفتند : حق بجانب تو بوده است ، و ما جمله ازين فتنها غافل و ازين فسادها بىخبر و ازين كارها بىعلم و فارغ بودهايم ، تا اين ساعت بر تو انكارها داشتهايم ، چون مشاهده كرديم و معاينه ديديم « 1 » روى انكار نماند . اكنون هرچه فرمايى بر آن جمله برويم و كسى را در آن با تو نزاع نباشد و انكار نه ، نه به ظاهر و نه به باطن . پس شيخ الاسلام فرمود كه اين جماعت را كه اسامى ايشان در اين دفترها يافتهايد حاضر كنيد و ( استنابت -
C
) فرماييد ، هركه توبه كند و از آن مذهب و اعتقاد و روش بازگردد و رجوع كند ، او
هامش
( 1 ) - ديديديم
( 1 ) بردادن - برشمردن و نقل كردن . مولانا در غزليات گويد :بهر خدا بيا بگو ورنه بهل مرا كه تا * يك دو سخن به نايبى بردهم از زبان تو( حاشيهء فيه ما فيه از استاد فروزانفر ، بنقل استاد معين در تعليقات چهار مقاله ص 614 ) .