تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
آن معلوم بودى هرگز ايشان بدين رضا ندادندى و منع كردندى ، و امروز ما را فرموده‌اند تا به شهر مرو رويم و اين حال را آشكار كنيم و سلطان و ائمه را فساد اين كار باز نماييم و تدارك آن بواجبى بجاى آريم كه فتنه بس عظيم است در دين و دنيا كه كس راه فر آن نبرد و معلوم نيست . بعد ازين شيخ الاسلام « 1 » بجانب مرو روان شد ، چون بمرو رسيد سلطان و ائمه باستقبال او بيرون آمدند و شيخ الاسلام را باعزاز تمام در شهر مرو بردند و ارادتها نمودند . روز ديگر شيخ الاسلام بر سلطان بازخواست سخت كرد . سلطان گفت هرچه كردم به مشورت و اتفاق علما كردم ، اكنون شما چه مىفرماييد تا بر آن برويم . شيخ الاسلام فرمود كه ائمه را جمع كن و بفرماى تا مسئله « 2 » گويند تا فساد آنچه رفته است و كرده‌اند فرا ايشان و شما نمايم ، چگونه روا داريد كه با مسلمانان و مسلمانى اين كنيد و ملاحده را در شهرهاى مسلمانان راه دهيد ؟ از خداى تعالى نترسيد و شرم نداريد ؟ اكنون ائمه [ را ] حاضر كن تا بگويم كه چه مىبايد كرد . تا روزى معين كردند و ائمه در بارگاه سلطان جمع شدند ، و آن داعى ملحد بيامد و در ميان جمع بنشست و نكته‌اى ادا كرد . هيچ كس از ائمه در معرض او نيامد ، و ائمه با يكديگر قرار داده بودند كه هيچ كس بجواب آن ملعون مشغول نگردد تا شيخ الاسلام او را جواب گويد كه اين فتنه او انگيخته است ، جواب هم برو واجب باشد . پس شيخ الاسلام روى فرا سلطان كرد كه ائمه را ننگ مىآيد كه با اين سگ ملحد سخن گويند ، نصرك تو بيا و جواب اين سگ بگوى ! و اين نصرك كفش‌دار بود از آن شيخ الاسلام ، بر در بارگاه استاده و كفش شيخ الاسلام گرفته . حالى بيامد و هم زانوى آن ملحد بنشست و گفت : بگوى تا چه مىگويى . چون سخن اساس كرد و مقدمه‌اى تقرير كردند در سيم مقدمه داعى ملحدان ساكت
هامش
( 1 ) - چون شيخ ( 2 ) - مسئله