تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
گزارد كراهيت بود ، ترا بر بايد خاست « 1 » و تجديد وضو كرد كه ما فارغيم ، و نشان فراغت ما آنست كه نماز ديگر دو برهء ديگر خرج خواهيم كرد و فرا چاشت گاه دو ديگر ، تا بره بده رسد آيت فراق برخوانيم « 1 » ، كه اگر ترا قوت آن بودى چهل روز هم بدين قرار ببودى ، چون تو مرد اين كار نبودى بلكه مرد انكار بودى با تو راست نيايد . روز ديگر شيخ الاسلام چاشت خرج كرد « 2 » ، از يكديگر جدا شدند . استاد امام عبد الرحمن گفت : مرا بگوى كه اين چگونه كردى و اين چندين طعام كه بخوردى كجا شد كه هيچ من راه فرا آن ندانستم و از راه علم و عمل مرا معلوم نگشت ؟ شيخ الاسلام فرمود كه سخنى فراخور علم و عمل تو بگويم گوش دار و در عمل آر تا ترا باشد كه چيزى معلوم گردد . [ ا ] و گفت بگوى ! شيخ الاسلام فرمود كه به خانه بازگرد و بگوى تا ديگى از آهن يا از مس تهى بر آتش نهند و چندان آتش كنند كه آن ديگ نيك تافته و سرخ گردد ، پس طغار كه دو چندان او باشد پرآب كنند و بدست بتدريج آب برمىگيرند و بر آن ديگ مىزنند و آتش برقرار مىرود تا آن طغار از آب تهى گردد و ديگ تر نشود . چون آتش مستعمل دنيا در جوهر مس و آهن چندين تأثير كند پس آتش محبت حق سبحانه و تعالى كم از آن ( در سينهء بندگان او تأثير كند -
C
) كه لقمه‌اى چند طعام را بسوزاند و ناچيز گرداند ؟ بيت :
گشته معجون محبت ز سرش تا بقدم * گرچه لحمست و عظامست و عروقست و دمست « 2 »

21 - تفسير گفتن شيخ بر سورهء الرحمن

چون سخن بدينجا رسيد برفتند . شيخ الاسلام بجاى خود آمد . بعد ازين
هامش
( 1 ) - خواست ( 2 ) - كردند ( 1 ) آيت فراق بر خواندن بمعنى از يكديگر جدا شدن چنان كه ديده مىشود اصطلاحى است بس قديم ( 2 ) شبيه اين حكايت در اسرار التوحيد آمده است ص 136 .