تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
جمله استغفار كردند و توبه گفتند و روزى چند مقام كردند در امغان « 1 » در خدمت شيخ الاسلام و مقر و معتقد بازگشتند و باللّه التوفيق .

20 - داستان چله نشستن شيخ با استاد امام عبد الرحمن

ديگر شيخ الاسلام احمد قدس اللّه روحه العزيز به شهر نيشابور شد و خلقى بسيار به دو ارادت نمودند و تايب گشتند و جمعيت‌هاى بسيار پيدا « 2 » آمد . استاد امام مولانا عبد الرحمن عابدى بانكار و نزاع و وحشت با شيخ الاسلام بيرون آمد و هرگونه كلمات مىگفت و حركات مىكرد ، تا به جايى كه اگر با شيخ الاسلام در راه مقابل افتادى راه بگردانيدى . تا روزى ناگاه در ميان بازار شهر مقابل افتادند . استاد امام از هيچ جانب راه نيافت ، سر بدكان بقال در كرد . مولانا شيخ الاسلام فراز رفت و بدين دوكان در رفت و گفت : السلام عليك ! امام عبد الرحمن گفت : نه عليك و نه سلام ! شيخ الاسلام گفت : چرا چنين مىگويى و مىكنى ؟ من با تو چه كردم ؟ گفت : چه خواهى كرد ازين بيشتر و بتر كه خاص و عام ما جمله ببردى ؟ شيخ الاسلام فرمود : احسنت ، شرم ندارى ازين سخن كه مىگويى ؟ امام عبد الرحمن هيچ جواب نداد برفت . چون شيخ الاسلام بوثاق آمد دانشمندى آمد و گفت كه امام عبد الرحمن مىگويد كه مىگويند كه دعوى زهد مىكنى بيا تا من و تو چله برآريم . شيخ الاسلام فرمود : چله زنانه مىگويد يا مردانه ؟ جواب باز داد . امام عبد الرحمن گفت : اين چه طامات است ؟ چله زنانه بگو كدام است و مردانه كدام است ؟ شيخ فرمود كه چله زنانه آنست چهل روز غذا خويش به اندكى باز آرد زنان و مردان درين برابر باشند و هر دو قوم از مرد و زن اين چله چهل روز مىدارند ، اما چله مردانه آنست كه وضو سازند و بر يك جاى خود بنشينند و هر روز به دو وقت دو بره بريان با تكلفى كه مناسب « 3 » آن باشد مىخورند ، روز چهلم بر
هامش
( 1 ) - امقان ( 2 ) - اپيدا ( 3 ) - مناسبت