آمد « 1 » . او نماز در مدرسه بگزارد و بيامد . چون وقت چاشت شد چهار خان درآوردند : دو برهء بريان و دو خان ديگر با تكلف تمام ، دو خان در پيش شيخ الاسلام نهادند و دو خان ديگر در پيش امام عبد الرحمن . شيخ الاسلام خادم را گفت كه اين برهء بريان را پاره مىكن و در پيش من مىنه ، و زينهار كه ازين يك لقمه در دهان ننهى كه بر ما تشنيع كنند ، نصيبهء تو جاى ديگرست ، همين ساعت به تو رسد .
شيخ الاسلام طعام كه برين دو خان بود تمامت خرج كرد ، و آنچ بر آن دو خان ديگر بود كه در پيش استاد عبد الرحمن بود از آن لقمه [ اى ] چند معدود بيش نخورده بود . شيخ فرمود كه ياران را يارى بايد داد ، آن دو خان را اينجا آريد .
پيش شيخ الاسلام نهادند . خادم را فرمود كه نصيب تو اينجاست ، پاره مىكن و ما را مى ده و مىخور . شيخ الاسلام همچنان مىخورد تا طعام كه برين دو خان ديگر بود تمامت خورده شد . نماز ديگر « 2 » همچنين چهار خان ديگر خرج كردند . استاد عبد الرحمن منتظر مىبود كه ساعة فساعة شيخ الاسلام برخيزد . تا روز ديگر چاشت گاه برقرار چهار خان درآوردند ، شيخ الاسلام برقرار خرج كرد . چون وقت نماز پيشين « 3 » نزديك رسيد امام عبد الرحمن حاقن « 4 » شد و به حيله خود را نگاه مىداشت و با خود مىگفت كه شش برهء بريان با بسيارى ديگر طعام اين شيخ بخورد و مرا بر بايد خاست « 1 » عيبى عظيم بود . چون ساعتى برآمد « 5 » شيخ الاسلام فرمود كه استاد امام مىداند كه حاقن نماز
هامش
( 1 ) - خواست
( 1 ) ترا ببايد آمد از خصائص سبك قديم است و نمونههاى آن در اين كتاب مكرر آمده از جمله در همين حكايت : مرا بر بايد خاست . . . ترا بر بايد خاست ، ح 22 : ما را بولايت خراسان راه مىبايد داد .
( 2 ) نماز ديگر - طرف عصر تا نزديك غروب ( سبكشناسى 2 / 79 رك . ايضا بفهرست لغات چهار مقاله ) .
( 3 ) نماز پيشين - ظهر و دقايق ساعت نخستين بعد از ظهر ( سبكشناسى ج 2 ص 79 و فهرست لغات چهار مقاله ) .
( 4 ) حاقن - المجتمع بوله كثيرا ( المنجد )
( 5 ) ساعتى برآمد يا ساعتى بود - چون ساعتى بگذشت ، پس از اندك مدتى . اين دو اصطلاح در اين كتاب زياد به كار رفته و در صفحههاى پيش نمونههاى آن گذشت