تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
نبات و اشجار هرچه در نظر ايشان بود لعل و مرواريد گشته بود . جمله ناظران واله و حيران و مدهوش گشتند مگر خادمى از آن ائمه بر قرار مانده بود « 1 » ، سنگ برگرفته بود و در تبره « 1 » انداخته . چون مردمان با خود آمدند شيخ الاسلام فرمود ائمه را كه شما بايستى كه هركس از جهت ره‌آورد ياران را از راه تبرك سنگى برگرفتى . همه ائمه در باطن انكار كردند كه اين سخن بارى محالست ، حق تعالى چيزى نمود و باز با اصل خود گردانيد ، اگر كسى چيزى برگرفتى با اصل خود چگونه نگشتى ؟ چه فايده بودى در بر گرفتن ؟ شيخ الاسلام بنور باطن انكار ايشان بديد ، فرمود كه ائمه چه گويند آن قادرى كه اين فعل تواند كرد همچنان قادر هست كه برقرار بدارد ؟ گفتند : ( هست -
C
) . گفت : پس چون از جمله ممكناتست نه از مستحيلات شما مىدانيد چرا انكار مىكنيد ؟ پس خادم ايشان را آواز داد و فرمود كه آن سنگ كه برگرفتى و در توبره افكندى بيار . بياورد ، همچنان برقرار خود زر بود بقدرت حق سبحانه و تعالى . فرمود كه اين بديديد برقرار بود ، هرچه شما برگرفتيد و در آن تصرف كردى « 2 » برقرار بماندى . ائمه بار ديگر
هامش
( 1 ) - بود مانده ( 1 ) تبره ( - توبره ) - كيسهء بنددارى كه مسافر توشهء خود را در آن ريخته حمايل كند « فرهنگ نظام » . ( 2 ) افراد فعل معطوف به اول يا دوم شخص جمع كه از خصائص فارسى قرون اوليه است در اين كتاب مكرر پيش آمده است ، رك : سبك‌شناسى 1 / 364 و 2 / 105 . چند نمونه از اين نوع استعمال كه در متن حاضر آمده است در اينجا مىآورم : فصل سوم - اما ما جمع كرديم و نوشت ( نوشتيم ) ح 55 - تا بدين غايت كه به حرمت مىزيستيد لاجرم نيكوئيها بسيار مىديدى ( مىديديد ) ح 69 - شيخ الاسلام گفت آمدى و ترازوى آورديد ( آمديد ) ح 121 - گفت برويد و پدر را خبر كن ( برو ) ح 133 - ايشان بيرون شدند و چيزى در دست گرفت ( گرفتند ) ح 133 - و هركه بيدار و هشيار بوده است كه روزى در خدمت و صحبت او افتاده است همه احوال و افعال و اقوال او عين كرامت ديده‌اند ( ديده است ) . ح 178 - موى بافته باز كنيد و بهر جاى كه رسى و كسى كه بشما قصد كنند و شما را پرسد ( رسيد و پرسند ) .