ده افكنده بودند . دو ستون و سه پل برگرفتند و روان كردند . شيخ الاسلام ناگاه بر سر سفره متفكر شد ، ساعتى بود سر بر آورد و تبسم كرد . خادم خدمت كرد و از حال تبسم پرسيد ، شيخ الاسلام فرمود كه درين وقت سى مرد از صاغو رسيدند و پنج پل پاره چوب بار كردند و بريرخ بستند و روان شدند . جمعى از ياران از سفره برخاستند « 1 » تا بر پى بروند و چوب بازگردانند . شيخ الاسلام فرمود كه آرام گيريد ، اگر طغرل پشت بدان ستون باز نهد احمد به خطا رفته است . چون اين سخن بسمع حاضران رسيد يكى از نزديكان او در معدآباد بود ، اين معنى در قلم آورد و قاصدى بتعجيل روان كرد و ازين حال خبر داد و گفت : بر امير عرضه كنيد .
كردند . امير طغرل گرمتر شد و فرمود كه شمع و مشعله درگيريد و رازكان و درودگران را حاضر كنيد و بر كار كنيد و چنان سازيد كه بانداد « 1 » را ستون بر جاى بنهيد تا من پشت را بدان نهم ، تا خلق را معلوم گردد كه هرچه شيخ احمد مىگويد همه دروغ مىگويد . پس رازكان كار كردن « 2 » گرفتند و درودگران منتظر چوب مىبودند ، تا وقت صبح را چوب در رسيد . كوشش بسيار كردند ، وقت چاشت را چنان نشد كه بىسببى « 2 » ستون بر پاى توانستندى « 3 » كرد . امير حاضر شد و فرمود كه چند طناب بياريد و برين موضع ستون بر پاى كنيد و چهار بالش « 4 » را بياوريد و بنهيد تا من بنشينم و پشت بدان باز نهم تا خلق را معلوم گردد دروغ او .
چون ساخته شد و امير به بارگاه درآمد و خواست كه در چهار بالش رود بنشيند تا زر نثار كنند ، آواز سخت از پس بارگاه برآمد ، چنان كه جملهء خلق متحير شدند .
هامش
( 1 ) - خواستند
( 2 ) - كردند
( 1 ) بانداد با نون بجاى بامداد
( 2 ) سبب در معنى اصلى به كار رفته است يعنى رسن و هرچه بدان به ديگرى پيوسته شود ( رك . آنندراج )
( 3 ) استعمال افعال مقاربه كه از خصائص سبك كهن فارسى است در اين كتاب نيز گاهى ديده مىشود مانند موضع بالا و در حكايت 14 : خواستى كرد . ( رك . به سبكشناسى ج 1 ص 362 )
( 4 ) چهار بالش - تخت و مسندى كه ملوك و سلاطين بر آن نشينند ( برهان قاطع )