تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
ترا اين حال معلوم است مگر هم شما ما را فرياد رسى و جواب سلطان را بگويى كه اين جواب به قوت ما نيست . شيخ الاسلام فرمود كه شايد بنويسم كه حال چيست و واقعه چه بود . نامهء شيخ الاسلام اين بود كه نوشت بسلطان سنجر كه

نامهء شيخ احمد بسلطان سنجر

« اگر بنده‌اى از بندگان خاص پادشاه عصر به شهرى از شهرهاى ممالك پادشاه رود و متصرفى « 1 » از متصرفان آن شهر با آن بندهء خاص پادشاه بلا موجب استخفاف كند و به اهانت در وى نگرد و نظر كند ، چون پادشاه از آن حال خبر يابد تدارك آن بتعريك « 1 » هرچه تمام‌تر بر خود واجب و لازم بيند . مخلوقى محتاج تدارك كار بندهء خاص خود از راه مصلحت ملك خود فرونمىگذارد ، خالق كه از همه مستغنى و بىنيازست تدارك كار بندهء محتاج ضعيف خود كى فروگذارد ؟ آن خود هزار در هزار درگذارد و آن بندگان خاص خود يكى درنگذارد ، زيرا كه آنجا استغناست و اينجا احتياج . بىادبى از راه بىادبى خيانتى كند و پس خواهد كه سخن بنده‌اى از بندگان خاص حق تعالى در تهى افكند « 2 » و دروغ كند حق عز شأنه كى روا دارد كه تدارك آن نكند ؟ حق سبحانه و تعالى از غيب سوارى چند فرستاد تا تعريك آن بىادب فاسق چنانچه لازم بود كردند . اهل جام را درين چه جرم تواند بود و در دفع اين چه سعى توانند كرد ؟ و دفع اين كار به قوت و حشم پادشاه هم راست نيايد و تدارك نتواند كرد ، تا بدين مشتى ضعيف عاجز چه رسد . زنهار كه هيچ كس را بيرون آن فاسق بىادب جرمى نداند و هذه الصيحة » . چون نامهء شيخ الاسلام بسلطان سنجر رسيد و مطالعه فرمود سلطان پرسيد
هامش
( 1 ) - متصرف ( 1 ) تعريك : گوشمال دادن و ماليدن چيزى را ( فرهنگها آنندراج ) ( 2 ) سخن كسى را در تهى افكندن - هيچ شمردن ، بباد دادن ، خوار گرفتن . در ديگر كتب و نيز در فرهنگهاى بدست نيامد .