قصبهء صاغو [ ى ] « 1 » جام كه دار الملك او بود بارگاه مىساخت . ستون و پل نيكو مىخواست كه حاصل كند حاصل نمىشد . يكى از نزديكان او گفت : شيخ الاسلام احمد را از كوه زورآباد چوبها نيكو آوردهاند ، كس بايد فرستاد و ازو ستون و پل چند خواست . او را خود ديگر آرند . كس فرستاد به خدمت شيخ الاسلام و بخواست .
شيخ الاسلام نداد و چنين جواب فرستاد كه چوب كه از جهت خانقاه احمد نقل كنند در بارگاه امير چگونه به كار برند و توانند برد ؟ قاصد بازگشت و چون جواب باز رسانيد آنكس كه ارشاد كرده بود حاضر بود ، گفت : عجب كاريست ، چوبى از ولايت پادشاه رعاياى پادشاه آن را نقل كنند ، از والى ولايت چگونه بازدارند و توانند داشت ؟ امير گرم شد ازين سخن ، و غضب مستولى گشت ، فرمود كه طبل بزنيد و حشم برنشانيد تا برويم و چوب نقل كنيم . آنكس كه اين سخن گفته بود ترسيد ، از نزديكان او استدعا كرد و گفت : اين حركت صواب نيست نبايد كه خطا رود و يا كسى كشته شود .
امير گفت : يعنى كسى با من جنگ خواهد كرد ؟ اركان گفتند : اگر انديشه نيست حشم و طبل بچه كار مىآيد ؟ ما چوب بوجه ديگر نقل كنيم . امير گفت : لا بد آن چوب را از معدآباد نقل مىبايد كرد ، به هر وجه كه صلاح مىدانيد نقل بايد كرد .
گفتند : ما ساخته كنيم . پس مردى چند با ريسمان و يرخ « 2 » ساخته كردند ، گفتند چنان سازيد كه خلق آرام گيرند ، بده در رويد « 1 » و چوب برگيريد و روان كنيد .
آن مردان چون از صاغو به معدآباد رسيدند نماز شام گزارده بودند ، و شيخ الاسلام و ياران بسراى رفته بودند و طعام مىخوردند . و چوب بر در مسجد جامع در راه بر در
هامش
( 1 ) - درويد
( 1 ) نام اين قصبه را در هيچ كتاب ديگر نيافتم .
( 2 ) يرخ در هيچ منبعى بدست نيامد محتملا ( خ ) تلفظ محلى براى ( ق ) يا ( غ ) مىباشد و يرخ يا يراق است بمعنى ساز و سامان و آلت و ابزار و يا يراغ ( - يرغ ) يعنى اسب سوارى كردهء آزموده و اين هر دو معنى مناسب مقام است و درست ( رك : فرهنگ نفيسى و فرهنگ آنندراج ) .