تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
سبق الجواب « 1 » بود . پس بدست آن جوان دادند . جوان گفت : راست آمد من فردا او را هلاك كنم ، شما گفت‌وگوى در باقى كنيد « 2 » . محمد منصور گفت : توقف كن تا ما محفلى سازيم و او را طلب داريم و بازو سخن در باقى كنيم ، هر وقت كه ما او را تكفير كنيم تو او را هلاك كن . ( چون روز ديگر شد در خانقاه سيد زيادى جمعيت كردند و -
C
) بشيخ الاسلام كس فرستادند كه ترا حاضر مىبايد آمد تا ترا ببينيم . و قومى از مريدان از آن حال خبر داشتند و مىگريستند . يكى گفت : يا شيخ الاسلام چنين حالتى هست و ايشان چنين انديشه‌اى دارند ، مصلحت نيست رفتن شما . شيخ الاسلام فرمود كه ما را سلطانيست ، تا آن سلطان در شهر باشد ما را از غوغاى هيچ كس باكى نيست ، و هرگز نباشد كه اين سلطان نباشد . بيت :
زحمت غوغا به شهر هيچ نبينى * چون علم پادشاه « 1 » به شهر درآيد
پس خادم را گفت كه كفشها بگردان تا روان شويم . و ايشان قرار داده بودند كه چون شيخ الاسلام درآيد هيچ كس او را بر پاى نخيزد و از جاى نجنبد . چون ( درآمد و چشم ايشان بر وى افتاد كس بجاى خود نماند مگر محمد منصور كه بر نمىتوانست خاست -
C
) شيخ الاسلام در رفت و بنشست و فرمود كه مرا بچه كار خوانده‌ايد ؟ « 2 » قاضى عذر تمهيد كرد ، و هركسى سخنى مىگفتند . سيد زيادى روى به حاضران كرد
هامش
( 1 ) - پادشاه ، در خلاصة المقامات : پادشه ( 2 ) - خانده‌ايد ( 1 ) سبق الجواب تركيبى است نادر و شايد به كلى ناياب . به نظر دوست فاضل آقاى دكتر زرياب خوئى بايد سبق را با سه فتحه ( سبق ) كه فعل سوم شخص مفرد ماضى است خواند و مراد اينست كه امام محمد پس از آنكه فتوى بكشتن شيخ احمد نوشت آن را به سيد زيادى كه نيز مفتى بود داد تا او هم نظر خود را بنگارد و او نوشت سبق الجواب يعنى جواب پرسش ( چه فرمايند ائمه دين . . . ) گذشت يعنى همان است كه امام محمد منصور نوشته است و خود چيزى ديگر بر آن نيفزود . ( 2 ) در باقى كردن : كنايه از پى باقى ساختن و تمام شدن و موقوف داشتن و ترك دادن باشد ( برهان قاطع ) . نظامى گويد : مطرب آمد روانه شد ساقى + شد طرب را بهانه در باقى ( هفت پيكر 135 / 3 ، چاپ استاد ريتر ) . رك به سبك‌شناسى ج 2 ص 135 و 214 و جهانگشاى جوينى ج 2 ص ح از مقدمه
مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 53 | سديد الدين محمد غزنوى / حشمت مؤيد