تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
مداريد كه دربند شد « 1 » كه خلق را از گفت او نفع بسيارست . شيخ الاسلام از جهت گفت خلق بازگشت و در وى نگريست و گفت : بگوى و علم گوى و كار كه ندانى بازان « 2 » كار مگير كه كار اولياى خداى تعالى به بازوى تو و مانند تو نباشد و ليكن ديگر هرگز برنخيزى . و شيخ الاسلام بيرون آمد و برفت . چون شب شد محمد منصور كس فرستاد و ائمه و معارف شهر را آواز داد و گفت : درين شهر ما تا اين غايت اباحت و زرق و بدعت نبوده است ، امروز چه افتاد كه شما خاموش داشته‌ايد تا زراقى درين شهر ما درآمده است و خلق را از راه مىبرد ؟ قاضى گفت : يا مولانا چه گويى در حق كسى كه ترا مىگويد برخيز نمىتوانى نشست ، و اگر مىگويد بنشين نمىتوانى - استاد ، و يا مىگويد خاموش باش نمىتوانى گفت ، و يا مىگويد بگوى فرا - گفتن مىآيى ، و اين جمله در حق خود مشاهده كردى ، چرا چنين مىگويى ؟ محمد منصور گفت : خاموش تو بازو و او با تو ! و با قاضى جفاى بسيار كرد . بعد از آن از اهل شهر يكى برخاست « 1 » و گفت : هركه اين شيخ را بكشد چه ثواب باشد ؟ محمد منصور گفت : ثواب ده ملحد كه در معركه‌گاه بكشد بيابد . گفت : فرماى تا بر جاى نويسند و به من ده تا من فردا او را بكشم . فرمود تا سر فتوى بنوشتند كه چه فرمايند ائمهء دين اندر آنچه كه هركه احمد ابو الحسن نامقى را بكشد چند از آن ثواب باشد ؟ محمد منصور جواب بنوشت كه مقابل است ثواب ريختن خون او با ثواب كسى كه در معركه ده ملحد را بكشد . پس به سيد زيادين « 2 » داد تا بنوشت كه
هامش
( 1 ) - برخواست ( 2 ) - زيادين كذا فى الاصل ، در سطور بعد همه جا زيادى بدون ن است . ( 1 ) بعيد مىنمايد كه در اينجا « شد » به معناى « شود » و نظير استعمال حافظ « فكر بلبل همه آنست كه گل شد يارش » باشد اگر خطاى كاتب نباشد گمان مىكنم بايد معنا تقدم و تأخرى با اين نحو قائل گشت : « زبانش دربند شد روا مداريد كه خلق را از گفت او نفع بسيارست » . ( رك سبك‌شناسى 1 / 353 ) ( 2 ) بازان - با آن ( رك : ص 19 يادداشت 1 )