تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
از غم او باز رهى . قاضى دراعه « 1 » در پوشيد و عمامه بر سر نهاد و در پس در مقام كرد . شيخ چون برسيد از پس در قاضى بيرون آمد و سلام كرد . شيخ الاسلام جواب داد گفت : يا قاضى در پس در ديرى توقف كردى ، توقف تو باستقبال قبول كرديم ، برو و چادرى بر سر آن عورت دركش كه او را بسيارى زحمت دادى ، چون شفاى او حق تعالى در نفس احمد نهاده است تو چه خواستى كرد ؟ پس حالى درآمد و بر بالين آن عورت نشست ، بقاضى گفت : دست راست به من ده ، قاضى دست راست دراز كرد ، شيخ الاسلام سر دست او بگرفت و بر سينهء عورت او ماليد و فاتحه بر - خواند و دعا بگفت و نفس بر وى افكند . پس گفت : يا قاضى اجازت مىدهى تا عورت چادر از روى باز كند و سلام گويد و باز نشيند ؟ كه حق تعالى او را شفا فرستاد . از بس شادى كه بدل قاضى برآمد گفت : چه جاى اينست او كنيزك شماست . شيخ الاسلام گفت : اى عورت چادر از روى باز كن و باز نشين و سلام گوى . عورت دست برآورد و چادر از روى باز كرد و سلام گفت . پس شيخ الاسلام قاضى را گفت : بس ضعيف شده است عصا بدست او ده تا به خانهء ديگر رود . قاضى از شادى انديشيد كه عصا بيش ازين نيست يعنى آلت . شيخ الاسلام گفت : يا قاضى آن عصاى شب را بگذار و چوب بدست او ده تا به خانهء ديگر رود . عورت به خانهء ديگر رفت .

15 - داستان نزاع شيخ با امام محمد منصور سرخسى « 2 »

شيخ الاسلام و قاضى بيرون آمدند . چون بازگشتند گذر ايشان بر در
هامش
( 1 ) دراعه جمعه دراريع ، جبة مشقوقة المقدم ( المنجد ) دراعه - جبه و قبا « و خويشتن پيراهنى پوشيده سفيد با فوطهء فراخ بزرگ چنان كه در بلاد عرب رسم است و بعجم دراعه مىگويند » ( سفرنامهء ناصرخسرو ص 48 ) رك . به مرزبان‌نامه ( 261 ، 5 ) ، تاريخ بيهقى ( 325 ، 14 : 765 ، 4 ) ، لباب الالباب ج 1 ( 188 ، 12 ) اسرار التوحيد فى مقامات الشيخ ابى سعيد ( 243 ، 13 ) ( نقل از راحة الصدور ص 499 ) ( 2 ) رك . به مقدمه ، قسمت روابط شيخ با معاصرانش . از اين مرد با وجود اهميتى كه ديديم دارد و بزرگى چون سنائى غزنوى براى او قائل است در منابع تاريخى به ندرت ذكرى رفته است در -