يابند « 1 » . قاصد گفت : چون مهر بدست من داد من اينقدر دانستم كه سبكتر شده بود . چون مهر « 2 » پيش امير سيد امام ايلاقى بردم مهر احتياط كرد و نيك بنگريست ، برقرار يافت ، و جمعى از بزرگان در خدمت او بودند ، چون مهر بگشاد هرچه درست بود هم بر آن صورت مهر سنگ شده بود ، و هرچه خرد بود ريگ و خاك گشته بود . تعجبها كردند و همه بزرگان مريد و معتقد گشتند و انصاف دادند كه اين مرد ولى خداست عز و جلّ .
12 - داستان پياز و سركهء شيخ و ائمهء نيشابور
ديگر روزى جمعى از فحول ائمهء نيشابور در رسيدند و به خدمت شيخ الاسلام آمدند ، شيخ الاسلام در مسجد نشسته بود ، ايشان را تفقد بسيار كرد و از هر حال مىپرسيد . پس خادم را فرمود كه ائمه از راه رسيدهاند هرچه دارى از طعام پيش آر تا خرج كنند « 1 » . خادم بيرون رفت ، چون چيزى نبود باز آمد . بار ديگر شيخ الاسلام فرمود كه اى سليم دل « 2 » سركه و پياز ندارى ؟ گفت : دارم ولى نان ندارم ، چگونه آرم ؟ شيخ الاسلام فرمود كه سفره در راه است تو سركه و پياز بيار . خادم كندورى « 3 » بكشيد و قدرى پياز و سركه بر آنجا ريخت و كاسهاى دو سر كه بياورد و در پيش ايشان نهاد . شيخ الاسلام بدست مبارك خود پياز چند پاك كرد و بدست خود بهر يكىيكى داد . چون بخوردند شره تمام ايشان را در خوردن پياز و سركه پيدا آمد . چون ساعتى برآمد سفرهاى با تكلف تمام درآوردند و پيش ايشان نهادند . چون دست
هامش
( 1 ) - مايند
( 2 ) - و مهر
( 1 ) - خرج كردن - صرف كردن ، خوردن
( 2 ) سليم دل - سادهدل و بىمكر و بىريا ( فرهنگ نفيسى )
( 3 ) - كندورى بر وزن رنجورى ، سفره و دستارخوان چرمى را گويند و بعضى پيشانداز را گفتهاند يعنى پارچهاى كه در پيش سفره و روى زانو اندازند بوقت چيز خوردن ( برهان قاطع ) در فرهنگ لغت فرس اسدى آمده « مائده و سفره باشد . بو شكور گفت : گشاده در هر دو آزادهوار + ميان كوى كندورى افكنده خوار » ( ص 153 ، چاپ مرحوم استاد عباس اقبال ) .