تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣

9 - رفتن شيخ از كوه نامق به كوه بيزد جام

ديگر پرسيدند از شيخ الاسلام قدس اللّه روحه العزيز كه سبب بيرون آمدن تو از كوه به ميان خلق چه بود ؟ فرمود كه : « بعد از دوازده سال كه در كوه نامق بودم ناگاه آواز شنيدم كه يا احمد به ميان خلق رو و خلق را از راه هوا و بدعت ، به راه خداى و شريعت دعوت كن . اين آواز عظيم بر من سخت آمد و دشوار ، زيرا كه انس حقى با انس خلقى مبدل مىكردند ، شعر :
كرديم سلام بر خلايق * اين راه كليد مشكل ماست
روى بر زمين نهادم و مناجات كردم كه خداوندا تو مىدانى كه من نمىدانم كه اين آواز كه شنيدم رحمانيست يا شيطانى ، مبادا كه مكر باشد از آن شيطان . آواز ديگر برآمد كه برهان چه خواهى بر صحت اين آواز ؟ گفتم : برهان خواهم كه شيطان را بر آن هيچ مدخل نباشد و نتواند « 1 » بود . آواز آمد كه بخواه تا چه مىخواهى . چشمهء آب بزرگ بود كه از روى كوه فرومىآمد . گفتم : خداوندا اگر اين آواز رحمانيست و حق است فرمان ده تا آب اين چشمه كه به نشيب فرود مىآيد به بالا بر شود ، كه اين فعل جز تو نتواند كرد و اين قدرت جز ترا ممكن نگردد و درين شيطان را هيچ تصرف نتواند بود . من هنوز در اين مناجات بودم كه آب آن چشمه روى به بالا نهاد و مىرفت بقدرت خداى تعالى تا بسر كوه رسيد . گفتم : خداوندا معلوم شد و راست ، فرمان ده تا كجا روم و فرمان ده تا آب بجاى خود بازآيد ، خداوندا اكنون عالم بسيارست و خلق بىشمار ، فرمان ده تا كجا روم . در حال روشنائيى پيدا آمد برسان مشعله‌اى . آواز آمد كه يا احمد بر پى اين مشعله مىرو تا كجا ناپيدا شود . كوه به كوه دشت بدشت بر پى آن مشعله مىآمدم تا به كوه بيزد جام « 1 » ،
هامش
( 1 ) - نتوانى ( 1 ) نام اين كوه و دهى كه در پاى آن واقع بوده در همه جاى كتاب مقامات به يك صورت نيست -