پل به من دهيد و يك سر پل بر كار نهيد و به قوت گوش داريد « 1 » . پس شيخ الاسلام آن سر چوب كه در دست داشت و به ديوار نمىرسيد فرا كشيد ، نيمگز از ديوار بگذشت بقدرت حق تعالى . و اين پل پاره در مشرق مسجد است . چون آن تمام شد و ساكن گشت از اطراف عالم روى بوى نهادند و خلق بسيار مىآمدند و از وى كرامتها مشاهده مىكردند و آوازها به اطراف عالم مىبردند .
11 - رسيدن قاصد امام ايلاقى و پرسش از قلب جنس اشياء
تا روزى قاصد امام سيد ايلاقى « 2 » رحمة اللّه عليه در رسيد و نوشتهاى آورد كه چنين تقرير مىكنند كه سنگ و ريگ و خاك و هر چيزى ديگر در دست تو زر مىگردد ، ما چنين دانستهايم كه زر در دست اولياء خدا [ ى ] تعالى خاك گردد نه خاك زر ، اگر اين سخن راست است و ترا اجازت [ و ] قدرت قلب جنس دادهاند آن مهر كه بر دست قاصد فرستاده شد مهر نگشايد و آن را جنس ديگر باز فرستد . شيخ - الاسلام دست پيش كرد و مهر از قاصد فراستد و در دست مىگردانيد و مىگفت : بيت
آن روز كه مهر كار گردون زدهاند * مهر زر عاشقان دگرگون زدهاند
در فهم تو در نيايد تا چون زدهاند * كين زر ز سراى ضرب بيرون زدهاند
پس فرمود كه آنكه سنگ و ريگ و خاك زر تواند كرد زر نيز سنگ و ريگ و خاك تواند كرد ، اين اشكالها و گفتوگويها از آنست كه مىگويند : زر احمد مىكند ، احمد نمىكند كه احد مىكند ، احمد عاجزيست همچون ديگران ، اما حق سبحانه و تعالى كه قادرست « 1 » بقدرت خود بر دست احمد مىكند و راست مىآرد .
پس همچنان آن مهر باز داد و گفت : همچنين باز بر تا چه در مهر كردهاند و چه باز -
هامش
( 1 ) - درست ( تصحيح از روىC)
( 1 ) - گوش داشتن - با دست نگاه داشتن
( 2 ) - منسوب به ايلاق : مدينة من بلاد الشاش المتصلة ببلاد الترك على عشرة فراسخ من مدينة الشاش انزه بلاد اللّه و احسنها . . . ( معجم البلدان ياقوت ) .