تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
هلاك كنم . چون حال بدين مقام رسيد من برفتم . و سبب زهر دادن سلطان سنجر آن بود كه قراجه ساقى كه از بندگان خاص سلطان بود و او را عزيز و بزرگ مىداشت و كنيزك خاص خود را به دو داده بود كه اعتماد شرابها و ساختن طعامها برو داشت . تا روزى قراجه فرا آن كنيزك كه زن او بود گفت : مرا سلطان سنجرى آرزو مىكند ، ترا تركان خاتونى آرزو نمىكند ؟ كنيزك گفت : اگر كند چه كنم و چه درمان سازم ؟ قراجه گفت : ترا بياموزم اگر فرمان من برى و با كس نگوئى . زن گفت : بياموز ، فرمان برم و با كس نگويم . قراجه گفت : هرگاه كه سنجر شوم تو « 1 » تركان [ خاتون ] شوى . زن گفت : چه حيله بود تا تو سنجر شوى ؟ قراجه گفت : ترا دارويى دهم كه بر شربت افكنى و بر بالين سلطان نهى ، چون بخورد در حال بميرد ، من جاى سنجر بگيرم و تو جاى تركان خاتون . چون زن خود را ، كه كنيزك سلطان بود و اعتماد كلى برو داشت و شربت بر بالين سلطان او نهادى ، برين جمله راست كرد « 1 » فرمود « 2 » تا زهر در شربت تعبيه كرد و بر بالين سلطان نهاد ، و همه شب موقوف خبر مرگ سلطان مىبود . چون شب به آخر رسيد و خبر مرگ سلطان بيرون نيامد قراجه بترسيد كه الخائن خائف « 3 » ، پنداشت كه سلطان را خبر شده است كه حال چيست ، بامداد مرا بگيرند و هلاك كنند . بوقت صبح برخاست « 4 » و زن را برگرفت و سوار شدند و از شهر مرو بيرون رفتند و بجانب عراق بسر اقطاع خود شدند ، و از آنجا ساختگى لشكر مىكرد « 2 » . و آنجا مىبودند تا سلطان كس فرستاد و ايشان را طلب داشت ، و ايشان نمىآمدند و سلطان نمىدانست كه قراجه را چه مىشود ، و او ساختگى مصاف مىكرد « 2 » . تا مدتى بر آمد و قراجه
هامش
( 1 ) - و تو ( تصحيح از روىC) ( 2 ) - و فرمود ( 3 ) - الخائف ( 4 ) - برخواست ( 1 ) راست كردن - مهيا كردن ( سبك‌شناسى ج 1 ص 137 ) ( 2 ) ساختگى كردن - تدارك ديدن و آماده ساختن ( رك . به چهار مقاله ص 49 )
مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 37 | سديد الدين محمد غزنوى / حشمت مؤيد