كه خداوندا تو مىدانى كه از درخت ملك خود و بدست خود از درخت باز كردم و آن درخت مرا از پدر ميراث رسيده است ، اين حال بر وى كشف گردان . ساعتى بود ، شيخ بو طاهر پسر را آواز داد ، پسر بيامد ، و گفت : برو و گوسفندى از رمه بيار و بكش و شورباى ساز او بيار كه احمد را صفراى گرسنگى بر سر و دماغ زده است نمىداند كه چه مىكند و چه مىگويد . من خاموش بودم تا سفره در آوردند و طعام بنهادند . بدل من دردادند كه از آن گوشت و شورباى مخور كه از وجه ( حلال ) « 1 » نيست . من نان مىخوردم و دست بدان دراز نمىكردم . شيخ بو طاهر گفت :
احمد چرا نمىخورى ؟ اين طعام از بهر تو ساختهاند . گفتم : اين بسندست « 2 » مرا .
الحاح كرد كه راست بگوى كه چرا نمىخورى ؟ گفتم : چنين در خاطر من دادند كه اين گوشت از وجه ( حلال ) « 3 » نيست ، مخور . شيخ بو طاهر گفت : احسنت ، زردآلوى وقف بما مىآرى و ملك [ خود ] نام مىكنى ( و طعام نمىخورى و ناوجه مىگوئى ، اين از كه در آموختهاى ؟ چون ساعتى سر در پيش افكنده پس سر برآورد و گفت : پسر را آواز دهيد . -
C
) شيخ بو طاهر پسر را طلب كرد « 4 » ، پسر بيامد ، پرسيد كه اين گوشت از كجاست ؟ راست بگوى . پسر گفت : مرا فرمودى كه گوسفندى از رمه بازآر و بكش ، رمه دور رفته بود . فلان قصاب نيمتنه گوشت فربه داشت بر دوكان آويخته ، بستدم و طعام ساختم . شيخ بو طاهر گفت : حال ديگر شد ، قصاب را آواز دهيد . آواز دادند . گفت : راست برگوى كه اين گوشت كه امروز بما فرستادى از كجا بود ؟ قصاب گفت : با شما خلاف نتوانم گفت ، شحنه بر فلان كس غضب كرده بود و گوسفندى از رمهء او باز كرده بودند و به من آوردند ،
هامش
( 1 ) - ( حلال ) در مقامات نيست ، نقل از نفحات
( 2 ) - بسند ، در نفحات : بسنده - كافى ، تمام ( برهان قاطع )
( 3 ) - ( حلال ) ، بقياس مورد پيش نقل از نفحات
( 4 ) - عبارت اخير البته درCنيست و دنبالهء متن در نسخهء اساس است