تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
بكشتم ، نيم‌تنه‌اى شحنه برد و نيم‌تنهء ديگر بر دوكان آويخته بود ، شيخ‌زاده آمد و بياورد ، حال اين بود كه تقرير كردم . شيخ بو طاهر سر در پيش افكند . من برخاستم « 1 » و از پيش او بيرون آمدم . صومعه‌اى بود ، در آن صومعه رفتم و گريستن زور بر من آورد . با خداى تعالى مناجات مىكردم كه مرا با هيچ كس انس نگذاشتى ، و پيرى داشتم كه ساعتى با او صحبت مىداشتم ، آن نيز چنان كردى كه از شرم به خدمت او نتوانم رفت . ساعتى بود ، شيخ بو طاهر از در درآمد و بنشست . من بدل مناجات مىكردم كه خداوندا هم چنانك حال گوشت برو كشف گرداندى حال زردآلو نيز برو كشف گردان . ساعتى برآمد . خضر صلوات اللّه عليه ناگاه حاضر شد و فرمود كه يا بو طاهر ملك احمد را وقف نام كردى و گوشت شبهتى را حلال ، اين از كه آموختى ؟ و برو بازخواست بسيار كرد و گفت : ترا بازو « 1 » كار نيست كه راه او ديگرست و آن تو ديگر كه او مقام بلندترين مىرود . شيخ بو طاهر عذرها خواست و گفت : ندانستم كرم فرماى و از من درگذر . و السلام » .

6 - داستان شيخ و سلطان سنجر و قراجهء ساقى

« ديگر روزى دو آينده « 2 » بيامدند و گفتند كه يا احمد بدانكه پادشاه وقت سنجر بن ملكشاه را به تو سپرده‌اند ، از كار و حال او بر خبر مىبايد بود و دعاى او مىبايد گفت ، ترا گفتيم . گفتم : چه مىبايد كرد ؟ گفتند : پاس وقت [ و ] روزگار او باز مىبايد داشت « 3 » گفتم : نيك آيد ، آنچه حق سبحانه و تعالى توفيق دهد در حق او بجاى آرم . گفتند : وفقك اللّه و برفتند . تا ازين سخن مدتى برآمد . روزى ناگاه وقت الزوال آن هر دو تن آمدند و گفتند كه يا احمد نه ترا
هامش
( 1 ) - برخواستم . ( 1 ) بازو - با او . رك : صفحهء 19 يادداشت 1 ( 2 ) رك به حاشيه حكايت 241 ( 3 ) پاس بازداشتن - نگهبانى و حفاظت كردن ( سبك‌شناسى 2 / 102 )