شيخ الاسلام احمد رو تا ترا چيزى دهد كه از روى خلق بىنياز گردى ، اكنون به خدمت تو آمدم باقى تو دانى . شيخ الاسلام فرمود كه اگر اين سخن كه گفتى راستست كفاف تو هر روز چند باشد ؟ گفت : دانگى . فرمود كه برو و هر روز دانگى ترا بر آن آشيان مرغ حواله كردند ، مىآى و بر مىدار . و آن آشيان كبكى بود . تا آن مرد زنده بود هر روز مىآمد و آن زر بر مىداشت . »
5 - داستان شيخ با بو طاهر كرد و زردالو و طعام حرام
« ديگر روزى نفس از من زردآلو خواست . گفتم : اگر يك سال روزهدارى ترا زردآلو دهم . چون سال تمام شد نفس گفت : من آن خود بجاى آوردم تو نيز بعهد و وعده وفا كن . آمدم تا برزى كه مرا از پدر ميراث رسيده بود . چون « 1 » در رز رفتم ، نگاه كردم جانورى زردآلو خورده بود و ( همچنان ) « 2 » درست افكنده .
برداشتم و پاك مىكردم نفس فرياد ( برآورد كه احمد پاك مىكنى چه خواهى كرد ؟
گفتم : ترا خواهم داد تا بخورى ، با تو زردآلو قرار دادهام اين هم زردآلوست ، بيش ازين نيست كه بر رودهء جانورى گذر كرده است . نفس فرياد ) « 3 » برآورد و گفت :
اى احمد از تو قبول كردم و عهد كردم كه بعد ازين از تو هيچ آرزو نخواهم ، اين به من مده . گفتم اكنون راست آمد ، زردآلوى چند از درخت باز كردم ، تاى چند بخوردم و تاى چند در آستين « 4 » نهادم و به خدمت شيخ بو طاهر كرد رفتم و در پيش او نهادم . گفت : اين زردآلو از كجاست ؟ گفتم : از رزى « 5 » كه از پدر ميراث رسيده بود آنجاست . گفت : احسنت ، زردآلوى وقف بما مىآرى و بملك « 6 » بر ما مىبندى و ما را نابينا مىنهى ؟ من خاموش مىبودم و به باطن با حق تعالى مناجات مىكردم
هامش
( 1 ) - چون چون
( 2 ) - ( همچنان ) در نسخهء مقامات نيست ، در نفحات الانس هست و مقصود را روشنتر مىرساند ، نفحات ص 417
( 3 ) - عبارات ميان دو هلال از نفحات برداشته شد ص 417 ، دو سطر از متن نسخه پاره و جدا شده است
( 4 ) - استن
( 5 ) - روزى
( 6 ) - بملك ، چنين است در متن مقامات و در نفحات