از كوه بيرون نيامدم ، حق سبحانه و تعالى از خزانهء جود و كرم خود قوم صاحب فرضان مرا ( هر بامداد يك من گندم بدادى ) « 1 » ، چون بانداد « 2 » برخاستندى « 1 » در زير بالين هر يكى يك من گندم پيدا آمده بودى بقدرت ايزد سبحانه و تعالى ، هم قوم من بخوردندى و هر مهمانى كه ايشان را بودى همه را كفايت بودى » .
3 - داستان رياضتهاى شيخ
« ديگر سالى زمستان سرد بود و من پناه نداشتم . روزى نفس با من جدال كرد ، گفت : يا احمد مرا بسيار رنجه مىدارى و زحمت مىدهى ، سرد مىيابم مرا خانهء گرم مىبايد ، و گرسنهام مرا پالودهء گرم مىبايد ، اين چه كارست كه مىكنى ؟
و مرا هلاك كردى . با نفس گفتم : نيك آيد ، هم اكنون ترا خانهء گرم كنم و پالودهء گرم دهم و برفتم كوتى « 3 » خار ، كه آن را خار مغيلان خوانند ، آوردم و بر زمين بهم كردم و خرقه بر كشيدم و بر آن خارها مىغلطيدم و نعره مىزدم و مىگفتم : بگير خانهء گرم و پالودهء گرم ، تا جملهء اعضاى من مجروح شد و خارها در اعضاى من شكست و از جراحتهاى من خون روان شد . پس برخاستم « 2 » و خرقه برداشتم و رفتم تا به چشمهاى كه آنجا غسل كردمى و وضو ساختمى . چشمه يخ بسته بود . نفس گفت : سخن من نمىشنوى قول خداى عز و جلّ هم نخواهى شنيد ؟ نه چنين مىفرمايد كه : « و لا تلقوا بأيديكم الى التهلكة « 4 » » ؟ بدين سخن درماندم . ساعتى بود بر لب چشمه نشسته مىبودم و تفكر مىكردم و خون از اعضاى من مىرفت . ناگاه نظر كردم در زير يخ مگس سبز ديدم بر روى آب مىگشت . گفتم : اى بىمعنى كه توئى از آن مگس ضعيفتر نيستى ، آنكه او را بر روى آب در زير يخ نگاه مىدارد اگر خواهد ترا
هامش
( 1 ) - برخواستندى
( 2 ) - برخواستم
( 1 ) عبارت ميان دو هلال نقل از نفحات الانس است .
( 2 ) بانداد - بامداد
( 3 ) چيزهاى روى هم ريخته در يك جا كه الفاظ ديگرش خرمن و انبار و كپه و توده است ( فرهنگ نظام ) .
( 4 ) سورهء 2 بقره ، 195