چنين نروند كه تو مىروى كه قومى صاحب « 1 » فرضان را رها كردهاى و حق ايشان در ذمهء تو لازم است و ايشان را ضايع گذاشتهاى ؟ راه تو چگونه انجام كند ؟ بعد ازين خاطر ديگر درآمد كه در خانهء تو بيرون از چيزهاى ديگر چهل خم است كه درو خمر مىبوده است ، هرچه دارند گو بر خود خرج مىكنند ، چون دانستى كه [ به آخر ] برسيد و ديگر نماند آنگاه بغم خوارگى ايشان مشغول شو . چون ساعتى بود باز بخاطر من فرودادند كه ايا احمد تو نيكوروندهاى باشى در راه حق تعالى كه توكل برخم خمر كنى ؟ راه غلط كردهاى ، چرا توكل بر فضل و كرم وجود حق تعالى نكنى تا او قوم صاحب فرضان ترا از خزانهء فضل و كرم خود روزى مىرساند كه رزاق بر حقيقت اوست ، تو توكل بر خم خمر كنى نيكو باشد ؟ اين صفراى عظيم بسر من برزد ، بىخود از كوه درآمدم و در خانه رفتم و عصا در گردانيدم « 2 » و خمها شكستن گرفتم . شحنه را خبر كردند كه احمد از كوه درآمده است و در خانه رفته است ، هرچه مىبيند مىشكند و مىريزد ، و جنونى بر وى غالب گشته است . شحنه كس فرستاد و مرا از خانه بيرون آوردند و در پايگاه اسبان باز داشتند . من بر سر آخرى رفتم و دست برهم مىزدم و مىگفتم : شعر
اشتر به خراس « 1 » مىبگردد صد گرد * تو نيز ز بهر دوست گردى در گرد
اسبان دهان از علف برداشتند و سر در ديوارها مىزدند و آب از چشمهاى ايشان روان شده بود . ستوربان شنيد ، شحنه را گفت : ديوانهاى آوردند و در پايگاه اسبان بازداشتند تا اسبان جمله ديوانه شدند و دهان « 3 » از علف برداشتند و سر در ديوارها مىزنند و آب از چشم ايشان مىرود . شحنه آمد و مرا بيرون آوردند و از من عذرها خواستند و برفت . و من بجانب كوه بازگشتم و بجاى خود شدم ، ديگر مدت اند سال
هامش
( 1 ) - حاجب
( 2 ) - كردانيم
( 3 ) - دها
( 1 ) خراس بر وزن پلاس ، آسياى بزرگى را گويند كه آن را با چاروا گردانند نه به آب ( برهان قاطع )