كنند . همه خادم يكديگر باشند ، و همه استاد يكديگر . همه مريد يكديگرند ، زيرا كه عين واحدند . صحبت چون روى بنمايد ، تمكين آورد ، چون رميده شود ، در همه احوال گزيده شود . اثر حق باشد كه خليفهء حق است خلق او را .
هر كه از صحبت تمامتر آيد بر سر خويش خليفهء روزگار خويش باشد :
إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً
( 16 / 120 ) ، هادى و مهدى شود چون ميراث انبيا دارد . اگر صحبت نبودى ، مرد در احكام ربوبيت راسخ نبودى ، و در جريان قضا و قدر ساكن نبودى ، و در مجالس انس اديب و متادب نبودى . همسفرهء ايشان كسى بود كه نان از قسط خورد ، كه با ايشان گرسنگى خورد . و با ايشان كسى خسبد كه در دم ليل و نهار ، و در دم مراقبت ، همدم ايشان باشد . اهل بيت حقاند ، كه در ايشان بيگانه نشود . زيرا كه عرايس سراى غيباند ، و جواهر نفيس حكمت دارند . بايد كه سخن ايشان جز ايشان نشنوند . كه اگر غير را بشنوانند مفتون شوند . شرط صحبت شرط معرفت است . چندان كه در خود روند عارفترند ، و در صحبت صادقترند .
و سئل ايضا عن الشيخ و المريد .
فقال : اعلم - وفقك اللّه . بدان كه مريد سهام رامى است كه از قوس اهتدا رفته است ، و به هيچ منزل به هدف حظوظ نرسيده . مجذوب كمند محبت است كه به مسامير ارادت مسدود شده است . حيران بيابان اندوه است كه راحلهء مراد گم كرده است . در فقد وجد است ، و در وجد مفقود است . قبله ندارد ، زيرا كه بىجهت است . پختهء ظاهر است و خام معنى . خوپذير است نفس را در عشق . در رامش است جانش .
عبوديت پيرايهء اوست ، و اثبات ربوبيت سايهء اوست . متلون است ، مفرد است ، مراقب است ، حاضر است ، ذاكر است ، تايب است ، مورع است ، زاهد است ، عابد است ، صافى است ، صادق است ، مخلص است ، اواب است ، اوّاه است . ياران را معين است . سوختگان را قرين است . به درد دين شريف است . و در توكل بىنظير است . و در ملك دل امير است . مجاهد است بىكسل . و حجاب است بىامل . خوشدل است بىبصيرت . متوحد است . غريب و