تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالة القدس و رسالة غلطات السالكين ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
اما كفر دل در سه وقت است : در وقت مراقبه ، و در وقت مناظره ، و در وقت محاسبه . چون مراقبت كند و نظرش نه بر وجود حق افتد ، بدان التفات كافر است . و چون در مناظره آيد اگر از حق بجز از حق چيزى التماس كند ، يا از خود با حق بازگويد ، كافر است . و در وقت محاسبه چون در تهذيب اسرار است ، محجوب انوار است . چرا كه با غير اوش كار است . در حقيقت افعال او به دو مىشمارد . هر كه چيزى از آن در حد آورد كافر است . و اگر در فعل نه فاعل بيند كافر است . اما كفر روح كفرى است كه آن عين توحيد است . بلى بر او وسيلتى است ، زيرا كه به دو عالم تقدير است ، و آن در سه حال پديد آيد . در لذت محبت : اگر متلذّذ شود روح كافر است ، زيرا كه به لذت از حق بازماند . و حال ديگر چون در ذكر موانس شود ، بايد كه داند كه ذكر نه مذكور است ، كه اگر به ذكر از مذكور محجوب شود عين كفر است . و يك حال ديگر آن است كه چون سلطنت جمال حق در او رسد ، او را متلاشى كند ، چرا كه تحمل سبحات ذات ندارد . اگر آن محو نخواهد و در صحو گريزد ، كافر است . اين است كفر عارفان . اگر ذره‌اى به مشام جان همه كافران رسد ، همه موحد شوند . زيرا كه كفر پردهء اوست . چون در او نرسى ، كافر اويى . اگر به دو رسى ، كافر خويشى . نرسى تا كافر خود نشوى ، برسى تا موحد او شوى . تا تو تويى ، در اشكال ارواحى . تا تو تويى ، كفر و ايمان دو است . و اگرنه ، وجود او چون روى نمايد ، هم كفر بردارد و هم اسلام . زيرا كه فراق صد هزار وصال است . تا مرارت كفر نخورى ، شهد توحيد را حلاوت نچشى . اگر لطمهء قهر نخورى ، لذت لطف تو را ندهد . كفر به ارادت اوست ، و در زير گليم او صد هزار ديوانهء عاقل است . به جان همهء جوانمردان كه هر ساعتى هزار هزار بار كافر شوم ، و باز مسلمان شوم . آنچه دانستم ندانستم ، و آنچه ديدم نديدم . چه گويى ؟ غايبى حاضر است ، و حاضرى غايب . اگر با خودم ، كافرم و غايبم . و اگر با اويم ، موحدم و حاضر . چون با اويم بى