يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ
( 58 / 7 ) ، بازار افلاس نفس است . نخاسخانهء روح مقدس است . بوتهء خلاص زر كانى جان است كه تا از معادن فطرت اسلام بيرون نيايد ، در آن صرافخانه نقش مىنپذيرد . صحبت سراى تهذيب اسرار است و مشارق شموس انوار است .
آنجاست كه آشوب طبايع از گل بنىآدم بيرون برند .
ملكزادگان غريباند كه در غربت فنا با يكديگرند ، و هر چه غير عبوديت محض است ، در ربوبيت صرف ، آن را به دست اخلاص از طرق معارف بردارند . ساكنان القىالسمعاند ( 50 / 37 ) و متفرسان غيب . آنها كه از اللّه يكديگر را رسولاند ، اگر بينى ايشان را به صورت متفرقاند ، و به جان واحدند . همه ايشان را بينى و غير نبينى ، كه با ايشان غير نيابى .
جاسوس قلوباند و مرآت غيوباند ، از مادر مهر زادهاند . از آن بر يكديگر مشفقاند . اللّه را ناصرند ، چون يكديگر را معيناند . متباذلاند به غايت از جهت مواسات . داعى يكديگرند در وقت مناجات . در راستى با يار راستاند و با خود كژند . سرّشان آشكار است با يكديگر ، زيرا كه از يكديگر نه بيگانهاند . عيون كاروان نفحاتاند كه استنشاق نسيم رايحهء قدس مىكنند . در بازارشان نوادر عجايب ملكوت فروشند و نخرند جز ايشان كه فروشند . قبلهء يكديگرند چون در انفرادند . سلاحشان نقار است ، ايشان را در نقار نوا است . چنان كه سيد - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : اختلاف العلماء رحمة .
صفتشان ايثار است ، و صدقشان دثار است . جانند يكديگر را . چون بىجانند ، از خود جدايند . در مصاحبت موافقاند . بىنفس گويند و به دل شنوند . در عدّ انفاس يكديگر حقايق سراير مستوفى ستانند . القاء يكديگر را گوش باشند . در وقت معاشرت همه هوش باشند .
رفق پيشهء ايشان است و صدق مربع ايشان است و اخلاص مرتع ايشان . در حسن عشرت مزاحم يكديگر نباشند ، و اذاى يكديگر را اذاى خود شناسند . وصال را باشند در وقت هجران و هجران از ميان مهجور كنند .
از يكديگر نشكيبند از صدق و راستى . و از يكديگر بنگريزند ، چون به اخلاص محاورت