تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالة القدس و رسالة غلطات السالكين ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
بزم قدم لشكر تعظيم به صدمت الوهيت لشكر عقل شكند ، و به سهام تحيرش خسته كند ، هرگاه كه صدمت الوهيت قدم گويد ، او گويد عدم . و اين سبب آن است كه او زادهء زمان و مكان است ، كه اگر عقل در قدم رسيدى ، نامحدود محدود شدى ، زيرا كه در حيز حدوث شدى . بقايش يكتاست در وجود . هيچ مخلوقى را بدين باديه راه نيست . اين چهار حريف كه مزدوران بازار حق‌اند ، كه عبارت است از نفس و عقل و قلب و روح ، اندر اين ميدان مجال ندارند ، زيرا كه خود است كه وجود خود است . وجود او بجز وجود او كس نداند . عقل از او بيگانه است ، زيرا كه در حقيقت ديوانه است . اما در محلى ديگر كه عقل در آن محل تنگدست شود از توحيد ، مقام قدرت است ، كه در آن تنزيه واحد است ، جان را آنجا مجال است ، زيرا كه جان در مقام معلوم است . چون وراء سواتر ملكوت ملاطفهء مناظرهء ربوبيت در عالم مقادير بيند ، و مكتوب مسطور معشوق بيند ، از نايافت پندارد كه يافت ، و گويد كه
هذا رَبِّي
( 6 / 76 و 77 و 78 ) . اين وسيلت است بر مشاهدت اگرچه ابواب مكاشفه است ، زيرا كه به آخر گفت :
إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي سَيَهْدِينِ
( 37 / 99 ) . عقل در تفرقه خانه مقادير شد در بدايت توحيد . از سرعت انتباه در اشتباه شد . به هر طلوعى كه از مشارق قدرت به خدعت برآمدى ، گفتى كه هذا رب سؤال
أَرِنِي
( 2 / 260 ) چون مبادى رؤيت بود ، از آن جهت چون از حق حجاب آمد كه
أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ
( 2 / 260 ) ابراهيم عليه السلام گفت :
بَلى ، وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي
( 2 / 260 ) . زيرا كه عقل از توحيد ضعيف آمد چون دانست كه رؤيت كه در لباس است نه صرف وحدت است ، گفت :
إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ
( 6 / 78 ) ،
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً
( 6 / 79 ) . چون عقلش مىجست در عدم آمد . چون جانش مىجست بىغلط آمد . عقل مفلس مقادير است ، از آن سرگردان است . اما اين شرط شرطى مقربى است ، آنگه كه با خود آيند . بلى ، توحيد مؤمنان است چون بىخود آيند .