حق نگاه كند ، حق را به چشم خود ديده است ، كافر است بر صفات او . و هر كه حق را به حق بيند ، كافر است بر صفات خويش . و اين اساس توحيد است و آن اساس كفر . گاه باشد كه وجود مرد همه نفس است . و گاه باشد كه وجود او همه جان است . هرگاه كه به خود در خود نگرد ، آنگه همه نفس است . و هرگاه به حق در حق درنگرد ، آنگه همه جان است .
اما كفر نفس در حالات آن است كه محمدت نفس چون ورود كند در مصدر عشق صاف بقا پرمفرح عظمت قدوسى باشد . جان جان از جام جان شراب ربوبيت به مذاق عبوديت بازخورد . بىنهاد در نهاد جولان كند . و از غلبات عشقيات شطحيات به دو روى نمايد . و از هر ذرهء وجود آن جوانمرد زبانى از انانيت به گفت آيد . اين كافر با او معارضه كند ، و گويد كه تو حق نهاى . و اين از براى آن گويد كه حق را نداند ، كه اين گفت آنگه باشد كه حق گويد ، كه هر كه آن زبان بازدهد ، بىخلاف كافر اوست .
اما كفر بر مكاشفات آنگهش باشد كه حجب حضرت از هم بگشايد ، و عرايس حقيقت روى بنمايد . و نزد روح ناطقه اشكال ربانى در ارواح قدوسى برآيد ، و خود را به روح پاك نمايد . و از غرايب غيب عجايب ملك پيدا شود . جان گويد كه توحيد است ، و آن كافر گويد كه تشبيه است . زيرا كه خويش خيال است ، و عالم ملكوت را به چشم خيال بيند . از آن در آن طعن زند كه نداند كه بدايع ربوبيت است كه در معادن عبوديت روى نموده است . نفس نه موحد است ، زيرا كه نه متكثر است . جان موحد است ، زيرا كه نه زادهء اين سراى است . از آن به عجايب حق مؤمن است .
اما كفر عقل در سه محل است :
در التباس امر ، كه از حد عقل و فهم بيرون است ، زيرا كه اين عقل طفل مكتب شرع است .
هر چه در لوح شرع نبيند بدان كافر است . و مثل اين در قصهء سؤالات خضر و موسى است - صلوات اللّه عليهما - كه آنجا بود اشتباه امر .
اما در يك محل ديگر از عقل آن عقل مقصود است كه آن از عالم قهريات است كه چون در
رسالة القدس و رسالة غلطات السالكين ( فارسى ) — صفحة 92
مساهمون: روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
ص٩٢