برفت ما بازو جنگ « 1 » نكنيم .
بو جهل بر لب چاه فرود آمد و گفت : به لات و العزّى « 2 » كى معبود خزاعه و عفاف « 3 » است كى من از كنار اين چاه بازنگردم تا با محمد قتال « 4 » نكنم . سيّد عليه السلام « 5 » سايبانى ساخته بود « 6 » و ابو بكر و على با وى « 7 » در آن سايبان « 8 » نشسته بودند و « 9 » در ساز حرب با يكديگر « 10 » مشورت « 11 » مىكردند . سيد « 12 » دلتنگ شد « 13 » كى عدد كافران بسيار بود « 14 » و مؤمنان اندك بودند « 15 » . ابو بكر « 16 » گفت : يا رسول اللّه غم مدار . دست بردار و دعا كن « 17 » و از ملك تعالى مدد « 18 » خواه ، كى تا دانيم كى ملك تعالى « 19 » دين خود را نصرت كند و كافران را به سپاه خود « 20 » هزيمت كند « 21 » .
« إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ . »
« 1 - » سيد « 22 » دعا كرد . در ساعت جبرئيل امين « 23 » آمد و گفت : « 24 » ملكت سلام مىكند و مىگويد :
دل مشغول مدار كى دعاء ترا اجابت كردم و شرّ « 25 » اين كفار « 26 » از تو كفايت كردم و پنج « 27 » هزار فرشته را بمدد تو فرستادم « 28 » . قوله « 29 » :
« يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ . »
« 2 - »
چون ايشان « 30 » مصاف بركشيدند « 31 » ، از هوا فرشتگان « 32 » درآمدند و گرزهاى
هامش
( 1 ) - با وى حرب
( 2 ) - عزى سوگند
( 3 ) - غفار
( 4 ) - حرب
( 5 ) - عليه الصلاة و السلم
( 6 ) - بودند و حضرت او
( 7 ) - « با وى » ندارد
( 8 ) - « بان » ندارد
( 9 ) - + با يكديگر
( 10 ) - « با يكديگر » ندارد
( 11 ) - مشاورت
( 12 ) - صلى اللّه عليه و سلم
( 13 ) - بود
( 14 ) - بودند و آن
( 15 ) - بود
( 16 ) - + رضى اللّه عنه
( 17 ) - + تا ما آمين كنيم
( 18 ) - در
( 19 ) - « دانيم كى ملك تعالى » ندارد
( 20 ) - با سپاهشان
( 21 ) - + قوله تعالى
( 22 ) - + عليه الصلاة و السلم
( 23 ) - ندارد
( 24 ) - + يا محمد
( 25 ) - + ايشان
( 26 ) - « اين كفار » ندارد
( 27 ) - سه
( 28 ) - + برخيز و جنگ كن و اگر اينت بس نباشد پنجهزار فرشته بمدد فرستيم
( 29 ) - ندارد
( 30 ) - سيد صلى اللّه عليه و سلم
( 31 ) - كشيد فرشتگان
( 32 ) - ندارد
( 1 - ) سورهء انفال / 9
( 2 - ) سورهء آل عمران / 121