و ريش او « 1 » همچنان بر جاى خويش بود . گروهى گويند از بهر « 2 » آن « 3 » بود كى روى به روى موسى نهاده بود « 4 » ، آتش او را نيازرد « 5 » .
روى بيگانهاى كى يك ساعت « 6 » به مجاورت « 7 » روى موسى « 8 » بود ، آتش دوزخ « 9 » او را نيازارد « 10 » . روى مؤمنى كى پنجاه سال معدن مهر مولى بود ، آتش دوزخ او را كى آزارد .
و گروهى گويند رويش سپيد « 11 » از بهر معرفت بود « 12 » و تنش سياه « 13 » از بهر عبرت كى :
« إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشى . »
« 1 - » و رويش همچنان بر جاى خويش بود تا بشناسند « 14 » كى اين فرعون است ، و تنش سياه « 15 » تا بدانند كى سوخته « 16 » است « 17 » به آتش خذلان « 18 » . [ 155 ب ]
و گويند ريشش همچنان بر جاى خويش از آن « 19 » بود « 20 » كى چون گفت :
« أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى »
« 2 - » يكى از بنى اسرائيل به دو « 21 » بگذشت . به حكم غيرت گفت :
بار خدايا من پذيرفتم از تو كى « 22 » اگر وقتى « 23 » دست من « 24 » بدين مرد طاغى و ظالم رسد ، آن « 25 » ريش او را بتراشم و اسب خويش را پالهنگى سازم . تا عالميان بدانند آن كسى كى ريش او پالهنگ « 26 » را شايد ، او « 27 » نه خداوند زمين و آسمان بود . ملك تعالى « 28 » چون او « 29 » را « 30 » به كنار انداخت « 31 » ، بموسى وحى كرد كى آن
هامش
( 1 ) - ريشش
( 2 ) - « از بهر » ندارد
( 3 ) - + از بهر آن
( 4 ) - + از بركت و حرمت روى موسى روى وى بماند و نسوخت و اندام او همه بسوخت . نكته
( 5 ) - « آتش او را نيازرد » ندارد
( 6 ) - + بر روى
( 7 ) - « به مجاورت » ندارد
( 8 ) - + نهاده
( 9 ) - + را با او بازار نبود
( 10 ) - « او را نيازرد » ندارد
( 11 ) - + بود
( 12 ) - ندارد
( 13 ) - + بود
( 14 ) - بدانند
( 15 ) - + بود
( 16 ) - + آتش خذلان
( 17 ) - + و گروهى
( 18 ) - « به آتش خذلان » ندارد
( 19 ) - « خويش از آن » ندارد
( 20 ) - + و از بهر آن بود
( 21 ) - بوى
( 22 ) - + آن روز كه مرا
( 23 ) - « اگر وقتى » ندارد
( 24 ) - باشد
( 25 ) - « و ظالم رسد آن » ندارد
( 26 ) - پالاهنگ اسبان
( 27 ) - + دعوى خدايى را نشايد
( 28 ) - از « نه خداوند زمين . . . » ندارد
( 29 ) - فرعون
( 30 ) - + آب دريا
( 31 ) - + ملك تعالى
( 1 - ) سورهء نازعات / 26
( 2 - ) سورهء نازعات / 24