تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 701

مساهمون:

ص٧٠١
ميان آن همه اسبان ايشان يك « 1 » ماديان نبود . چون اسب فرعون به كنار دريا رسيد قدم باز پس كشيد . جبرئيل « 2 » بر ماديان سرخ نشسته بود از هوا درآمد و در پيش اسب فرعون برفت « 3 » [ آن اسب ] فرعون بر اثر « 4 » او برفت . همچنان دريا « 5 » شكافته مىبود « 6 » تا جملهء لشكر « 7 » در ساحت او حاضر شدند . پس آن كوههاى آب واهم آمد « 8 » . موسى « 9 » بگذشت و فرعون « 10 » غرق شد « 11 » . گفته‌اند « 12 » كى آب خواست كى فرعون را نپذيرد كى آلوده بود . آتش دوزخ را در زير هفتم طبقهء زمين غيرت « 13 » صلابت « 14 » پيدا شد « 15 » . آن صخره‌اى را كى غطاء دوزخ است بدرّانيد و هفت طبق « 16 » زمين سراخ « 17 » كرد « 18 » و از زير دريا برآمد و فرعون را بسوخت . بازان سوختگى هم آبش نپذيرفت ، « 19 » همه « 20 » را به كنار انداخت . همه سپيد بودند الّا « 21 » فرعون كى در ميان « 22 » سياه بود و سوخته « 23 » . و ازينجاست كى آب هرگز « 24 » مرده را « 25 » نپذيرد ، بلك بسر آرد يا به كنار « 26 » اندازد . در بعضى از كتب ديدم كى در آن وقت كى آتش فرعون را بسوخت ، بدان آتش خطاب آمد . اعضاء و امعاء او بسوز « 27 » و لكن روى و « 28 » موى « 29 » او را مسوز ، كى دوستى از آن ما سوگند خورده « 30 » است و خواهم « 31 » كى سوگند او راست شود . پس بفرمود آب را تا او را بكران انداخت . تنش سياه بود و رويش سپيد بود
هامش
( 1 ) - يكى ( 2 ) - + عليه السلم ( 3 ) - بگذشت ( 4 ) - + اسب ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - + فرعون ( 8 ) - فراهم آمدند ( 9 ) - + با قوم ( 10 ) - + با قوم غرقه گشت تا خلق عالم بدانند كى در هژده هزار عالم معبود و خالق و خداوند و رزاق بجز اللّه نيست ( 11 ) - غرقه گشت ( 12 ) - آورده‌اند ( 13 ) - + آمد ( 14 ) - ندارد ( 15 ) - آمد صلابت نمود ( 16 ) - طبقه زمين را پيدا كرد و سوراخ كرد ( 17 ) - را پيدا ( 18 ) - + و سوراخ كرد ( 19 ) - + آن ( 20 ) - + لشكر ( 21 ) - مگر ( 22 ) - « در ميان » ندارد ( 23 ) - « و سوخته » ندارد ( 24 ) - ندارد ( 25 ) - + هرگز ( 26 ) - بكران ( 27 ) - بسوزان ( 28 ) - « روى و » ندارد ( 29 ) - + ريش ( 30 ) - ياد كرده ( 31 ) - خواهيم