تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 700

مساهمون:

ص٧٠٠
خويش بود ، چون بنعمت توانگر شد طاغى « 1 » و كافر شد . به بندگى قناعت نكرد ، رتبت خداوندى كرد « 2 » ،
« ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرِي . »
« 1 - » در آن ساعت كى اين لفظ « 3 » ازو در وجود آمد « 4 » ، ملايكهء ملكوت در خروش آمدند « 5 » . گفتند : بار خدايا « 6 » او را اين « 7 » نعمت بدان بدادى تا ترا طاعت كند « 8 » يا با تو در خداوندى مزاحمت « 9 » كند ؟ خطاب آمد كى : زبان اعتراض « 10 » در كام كشيد كى شما سرّ اين كار ما ندانيد ، چهل سال او را « 11 » مهلت دهيم « 12 » تا در كار خود تأنى كند ، و با خود و « 13 » با عقل خود تدبير « 14 » كند . اگر با راه رشد خود « 15 » آيد بپذيرمش ، و اگر نيايد آنگه « 16 » بگيرمش . چهل سال بگذشت ، هر چند كى نعمتش مىافزود انكار و نفرتش مىفزود ، تا يك‌بارگى علم دعوى برافراخت و گفت :
« أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى . »
« 2 - » مقرّبان گفتند « 17 » كى چهل سال برآمد و « 18 » هنوز با سر « 19 » خلاف « 20 » است . ملك تعالى گفت : شتاب مكنيد « 21 » كى من صبورم . باوّل درگذارم و به آخر سخت بگيرم . حق تعالى آن دريا را بشكافت تا موسى بگذشت ، فرعون چون « 22 » به كنار دريا رسيد « 23 » گفت : از « 24 » نهيب من دريا بشكافت تا « 25 » بگذرم و دشمن « 26 » خود بچنگ آورم « 27 » . آورده‌اند كى هزار هزار و هفت‌صدهزار سوار لشكر « 28 » فرعون بود « 29 » ، و در
هامش
( 1 ) - + و ياغى ( 2 ) - مىجست گفت ( 3 ) - + باطل مىگفت ( 4 ) - « ازو در وجود آمد » ندارد ( 5 ) - + و از غيرت و حميت دين به جوش آمدند ( 6 ) - + تو ( 7 ) - ندارد ( 8 ) - + يا بدان دادى تا ( 9 ) - مشاركت ( 10 ) - در متن : اعراض ( 11 ) - « او را » ندارد ( 12 ) - داديم ( 13 ) - « با خود و » ندارد ( 14 ) - ترددى ( 15 ) - باز ( 16 ) - ندارد ( 17 ) - + بار خدايا ( 18 ) - + اول ( 19 ) - + آن ( 20 ) - + و انكار ( 21 ) - مشتابيد ( 22 ) - چون فرعون ( 23 ) - + روى بقوم آورد و ( 24 ) - + هيبت ( 25 ) - + من ( 26 ) - + خويش را قهر كنم مسكين خود ندانست كه چون قهر ربانى ازو دمار برآرد و بسر درآيد موسى بگذشت فرعون با قومش بماند ( 27 ) - « خود بچنگ آورم » ندارد ( 28 ) - ندارد ( 29 ) - بودند ( 1 - ) سورهء قصص / 38 ( 2 - ) سورهء نازعات / 24