تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 686

مساهمون:

ص٦٨٦
ولايت بود كى مرگ ازو گرد و غبار برنياورد ؟ هر كرا كى ملك تعالى در بدايت به ملكش « 1 » بياراست ، در نهايت به مرگش بياراست « 2 » . آدم هزار سال و « 3 » دويست سال بزيست و « 4 » خلافت كرد ، به آخر « 5 » روى به راه « 6 » رحلت « 7 » كرد . « 8 » ذو القرنين چهارصد سال شغل ولايت « 9 » كرد ، آخر روى به راه رحلت « 10 » كرد . « 11 » سليمان سى سال امارت كرد ، آخر روى به راه رحلت كرد . يوسف نود سال كار « 12 » مملكت كرد ، آخر روى به راه رحلت كرد ،
« تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ . »
« 1 - » « 13 » خبر « 14 » : هر روز « 15 » بامداد پگاه با چهار صنف از اصناف « 16 » خلايق از « 17 » چهار گونه خطاب آيد كى : اى تندرستان بيدار « 18 » باشيد كى بيمارى « 19 » در قفاست . ملكان « 20 » را خطاب آيد كى : اى ملكان نيكوكار « 21 » باشيد كى معزولى « 22 » در قفاست . جوانان « 23 » را خطاب آيد كى « 24 » : هشيار باشيد كى « 25 » پيرى « 26 » در قفاست . جملهء زندگان را خطاب آيد كى : اى زندگان وفادار باشيد كى مرگ و مهجورى « 27 » در قفاست . شعر « 28 »
بيدار شو « 29 » اى دوست گرت مرگ يقين است * بر جان تو از مرگ شبيخون و كمين است
هامش
( 1 ) - به ملكتش ( 2 ) - بپيراست ( 3 ) - « سال و » ندارد ( 4 ) - « بزيست و » ندارد ( 5 ) - آخر ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - به رحلت ( 8 ) - + داود شصت و چهار سال خلافت كرد ( 9 ) - از « ذو القرنين چهار . . . » ندارد ( 10 ) - + و فنا ( 11 ) - + نوح هزار سال دعوت كرد به آخر روى به راه رحلت كرد ذو القرنين چهارصد سال خلافت كرد آخر روى به راه رحلت و فنا كرد ( 12 ) - تهذيب ( 13 ) - + بدانك ( 14 ) - ندارد ( 15 ) - روزى از ( 16 ) - ندارد ( 17 ) - به ( 18 ) - جوانان هشيار ( 19 ) - پيرى ( 20 ) - تندرستان ( 21 ) - تن - درستان بيدار ( 22 ) - بيمارى ( 23 ) - ملكان را ( 24 ) - اى پادشاهان نيكوكارى كنيد كه ( 25 ) - « هشيار باشيد كى » ندارد ( 26 ) - معزولى ( 27 ) - « و مهجورى » ندارد ( 28 ) - بيت ( 29 ) - در متن : باش ( 1 - ) سورهء يوسف / 102