تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 681

مساهمون:

ص٦٨١

قصه :

پس چون عيص و يعقوب در آن مغاك « 1 » بهم رسيدند ، پس « 2 » به مرگ باز از هم ببريدند « 3 » . روى بر روى يكديگر نهادند « 4 » و جان فانى « 5 » به حضرت باقى فرستادند « 6 » . كاروان « 7 » غريو و زارى « 8 » برآوردند ، ماتم فرقت ايشان « 9 » فرا گرفتند « 10 » . كس بمصر فرستادند « 11 » كى آن پدر « 12 » محنت رسيده « 13 » كى چهل « 14 » سال در هجران « 15 » تو بود و چهل سال در « 16 » وصل دلارام و دل‌نواز « 17 » تو بود ، از عالم دنيا بار رحلت برداشت و ترا از مهر خود يتيم فروگذاشت . و آن عمّ تو از روم بيامد و بازو « 18 » قصد مصالحت كرد ، پيش از آنك سخن گفت روى بر روى وى « 19 » نهاد « 20 » و قصد رحلت كرد « 21 » . يوسف چون اين بشنيد « 22 » تاج از سر بينداخت و حرير « 23 » بر بر « 24 » پاره كرد « 25 » . پابرهنه و سر برهنه با همه لشكر « 26 » مىدويد تا ببالين عمّ و پدر رسيد . ايشان را بدان صفت بديد . به درد و حسرت بناليد « 27 » . پس برنگرست « 28 » درهاى آسمان ديد گشاده « 29 » و فرشتگان « 30 » باستقبال روح « 31 » ايشان آمده . عالم هوا ديد « 32 » با عالم « 33 » نور آراسته ، فرشتگان نثار رحمت بر دست گرفته ، ايشان را از آن مغاك برآوردند و بشستند « 34 » و هر دو را « 35 » در يك گور به بيت المقدس « 36 » دفن كردند « 37 » . در بدايت هر دو از يك شكم آمدند « 38 » و هر دو صد و چهل و هفت سال بزيستند « 39 » و در نهايت نيز هر دو در
هامش
( 1 ) - غار ( 2 ) - ندارد ( 3 ) - + كاروان انتظار آمدن ايشان مىكردند چون بازنيامدند بر اثر ايشان برفتند هر دو را ديدند ( 4 ) - نهاده ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - فرستاده ( 7 ) - ندارد ( 8 ) - فرياد ( 9 ) - « فرقت ايشان » ندارد ( 10 ) - فرا گرفتن كردند ( 11 ) - + پيش يوسف ( 12 ) - اين پير ( 13 ) - زده ( 14 ) - هشتاد ( 15 ) - آرزوى روى ( 16 ) - + آرام ( 17 ) - « دلارام و دل‌نواز » ندارد ( 18 ) - با وى ( 19 ) - ندارد ( 20 ) - + و جان بداد ( 21 ) - « و قصد رحلت كرد » ندارد ( 22 ) - « چون اين بشنيد » ندارد ( 23 ) - + و حله ( 24 ) - خود ( 25 ) - + با كل لشكر سر و ( 26 ) - « و سر برهنه با همه لشكر » ندارد ( 27 ) - + و گريست ( 28 ) - سر برداشت ( 29 ) - + ارواح انبياء ( 30 ) - « و فرشتگان » ندارد ( 31 ) - ندارد ( 32 ) - را ( 33 ) - باعلام ( 34 ) - خاك برآورد و بشست ( 35 ) - + با يكديگر ( 36 ) - از « در يك گور . . . » ندارد ( 37 ) - كرد ( 38 ) - آمده بودند ( 39 ) - از « و هر دو صد و . . . » ندارد