عز و جاه كرد . تا عالميان بدانند كى هر كجا كى ذلّ و بلا بود در ضمن آن بلا « 1 » عزّ و ولا بود .
آوردهاند كى « 2 » يوسف چون « 3 » از كيد « 4 » برادران نجات يافت ، هر شبى شكرانه هزار ركعت نماز بكردى . ملك تعالى آن طاعت ازو بپذيرفت « 5 » . چون شكر او بر آن نعمت بموقع قبول افتاد « 6 » ، ملك تعالى تاج ولايت و ملكتش « 7 » بر سر نهاد .
بعد از محنتش براحت رسانيد و برادران را مقهور و مسخّر او گردانيد . پدر و مادر او را بازو « 8 » بر تخت مملكت بنشاند .
« 9 » اهل تفسير را اختلافست تا بعد از چند مدّت « 10 » پدر بازو « 11 » رسيد . كلبى گويد :
بعد از بيست و دو سال بود « 12 » . سلمان فارسى گويد : بعد از چهل سال پدر « 13 » به دو « 14 » رسيد .
حسن بصرى گويد : بعد از هفتاد « 15 » سال به دو رسيد و چهل سال پيش « 16 » او بماند ، با جمله فرزندان و خويشان . [ 149 ب ] قصد « 17 » كنعان كرد « 18 » .
برادران پيش پدر رفتند و گفتند : يا پدر يوسف به حرمت تو ما را برافراشت و جفا از ما درگذاشت . ما در حق وى بسيار « 19 » بىحرمتيها كردهايم « 20 » ، ترسيم كى چون تو از پيش ما به روى وقتى آن صفت بشريت برو غالب شود ، كين خود از ما بخواهد « 21 » . يا پدر آنچه « 22 » بكنعان از ما پذرفتهاى بجاى آر « 23 » . بدانچه ما كردهايم از ملك تعالى ما را « 24 » استغفار خواه « 25 » ، و از يوسف زينهار خواه « 26 » . يعقوب روى بيوسف كرد « 27 » و گفت : جان پدر اگر برادران با تو جفا كردهاند « 28 » ، آن گذشت
هامش
( 1 ) - « در ضمن آن بلا » ندارد
( 2 ) - + چون
( 3 ) - ندارد
( 4 ) - ندارد
( 5 ) - اطاعت او قبول كرد
( 6 ) - بود
( 7 ) - در متن : ملكش
( 8 ) - « بازو » ندارد
( 9 ) - + نكته
( 10 ) - + يوسف با يعقوب
( 11 ) - « پدر بازو » ندارد
( 12 ) - به او رسيد
( 13 ) - ندارد
( 14 ) - به او
( 15 ) - هشتاد
( 16 ) - با
( 17 ) - باز
( 18 ) - رفت آوردهاند كه چون يعقوب قصد كنعان كرد
( 19 ) - او بسى
( 20 ) - + و بانواع جفا او را آزردهايم
( 21 ) - + بايد كه آنچه
( 22 ) - « يا پدر آنچه » ندارد
( 23 ) - آورى
( 24 ) - « ما را » ندارد
( 25 ) - خواهى
( 26 ) - زنهار خواهى
( 27 ) - نهاد
( 28 ) - كردند