تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١
بيست و چهار سال بنشست « 1 » و گويند : چهل سال . و بعد از چهل سال جبرئيل آمد « 2 » و گفت : يا يعقوب جبّار عالمت « 3 » سلام مىكند و مىگويد : روان « 4 » آبا و اجداد تو به تو « 5 » مشتاقند . گاه « 6 » آمد كى به روى و گورهاى « 7 » ايشان را زيارت كنى . يعقوب بدانست كى « 8 » او را گاه « 9 » رحلت آمد « 10 » . فرزندان را گرد كرد و در پيش « 11 » خود بنشاند و به عبادت پادشاه عالم « 12 » وصيّت كرد [ 147 ب ] و به كار خير و بنظم اسباب آخرت دلالت كرد . قوله تعالى :
« أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ . »
« 1 - » پس باز « 13 » درد فراق يوسف « 14 » در دلش « 15 » تأثير كرد « 16 » ، بگريست . يوسف گفت : اى پدر چرا مىگريى ؟ ملك تعالى ترا از آفت « 17 » محنت « 18 » رهانيد و بروح و صلت رسانيد و قوّت و صحّت داد و به روشنايى بر تو منّت نهاد . شادمان اندر ميان قوم « 19 » نشسته‌اى « 20 » و همه را مىبينى و گل « 21 » انس از شاخ طرب مىچينى . امروز روز خنده و شادى است ، نه روز گريه و زارى است . يعقوب گفت : جان پدر روز « 22 » گريه و زارى امروز است كى اين وصلت تمام شد « 23 » و اين دولت بكام شد « 24 » ، گفت : چرا ؟ گفت : زيرا كى اگر « 25 » دى بفراق « 26 » بودم « 27 » ازو بوى وصال آمدى « 28 » ، و امروز در وصالىام « 29 » كزو بوى فراق مىآيد « 30 » . دى ببوى وصال نازان بود . امروز اگر « 31 » دل بوصال نازان است ، چشم از بيم فراق گريانست ، و دل از درد جدايى سرگردان « 32 » .
هامش
( 1 ) - بنشستند و بعضى ( 2 ) - بيامد ( 3 ) - يا نبىاللّه خدايت ( 4 ) - ندارد ( 5 ) - « به تو » ندارد ( 6 ) - + آن ( 7 ) - ندارد ( 8 ) - + وقت ( 9 ) - « او را گاه » ندارد ( 10 ) - نزديك شد و گاه بازگشتن به آخرت نزديك شد ( 11 ) - « و در پيش » ندارد ( 12 ) - حق ايشان را ( 13 ) - ديگربار ( 14 ) - يوسفش ( 15 ) - در دل ( 16 ) - + و زارزار ( 17 ) - ندارد ( 18 ) - + فراق ( 19 ) - + خود ( 20 ) - بنشسته‌اى ( 21 ) - در متن : همه ( 22 ) - جاى ( 23 ) - شده است ( 24 ) - شده است و اين دولت بكمال رسيده است يوسف ( 25 ) - ندارد ( 26 ) - چون در فراق ( 27 ) - + فراقى بود كه ( 28 ) - مىآمد ( 29 ) - است ( 30 ) - + دى چشمم از بيم فراق گريان بود ( 31 ) - + چه ( 32 ) - از « و دل از درد . . . » ندارد ( 1 - ) سورهء بقره / 127