ملك تعالى فرزندان را سبب محنت من گردانيد ، تو نيز بطفيل من بكيد ايشان مبتلا شدى « 1 » .
در ساعت جبرئيل آمد « 2 » و گفت « 3 » : ملكتان سلام مىكند و مىگويد : چون « 4 » هر دو انصاف بداديد ؛ تو گناه بر خود اضافت كردى و گفتى از منست كى بر فرزندان اعتماد كردم ، و يوسف به خود « 5 » نسبت كرد و گفت از من است كى فرمان ترا خلاف كردم ، ماهر دوان را از گناه پاك كرديم ، و سر به راه مغفرت درداديم و گناه شما « 6 » بر گردن « 7 » شيطان « 8 » نهاديم « 9 » ،
« نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي . »
« 1 - »
« 10 » همچنين در ميان « 11 » دو مؤمن خلاف پيدا شود بسبب دنيا يا بسبب « 12 » ديگر ، غبارى باشد « 13 » و گردى آشكارا شود « 14 » . چون « 15 » به صلح « 16 » آيند و عذر « 17 » از يكديگر « 18 » بخواهند اين « 19 » گويد : جرم مرا بود كى سبب آزار من بودم . و آن ديگر گويد :
جرم مرا بود كى ابتداى كار « 20 » من بودم « 21 » . ملك تعالى گويد : چون « 22 » جرم با خود نسبت كرديد و آزار از ميان « 23 » برداشتيد و مصلحت « 24 » كرديد ، ما هر دوان « 25 » را از گناه پاك كرديم و روى به ساحت مغفرت « 26 » و غفران در داديم و گناه شما بر گردن شيطان نهاديم ، « ان الشيطان ينزغ بينهم . »
قصه :
پس « 27 » يعقوب « 28 » با فرزندان و خويشان « 29 » در مصر « 30 » بوصال يوسف
هامش
( 1 ) - از « ملك تعالى فرزندان . . . » ندارد
( 2 ) - + كه يا رسول اللّه
( 3 ) - ندارد
( 4 ) - از « ملكتان . . . » ندارد
( 5 ) - او با خود
( 6 ) - + را با
( 7 ) - « بر گردن » ندارد
( 8 ) - + حواله كرديم من بعد ان
( 9 ) - ندارد
( 10 ) - + اشارت
( 11 ) - « در ميان » ندارد
( 12 ) - + اين و ايشان را
( 13 ) - « ديگر غبارى باشد » ندارد
( 14 ) - + پس از آن با سر
( 15 ) - ندارد
( 16 ) - صلح
( 17 ) - ندارد
( 18 ) - + عذر
( 19 ) - + يكى
( 20 ) - بدايت دين
( 21 ) - كردم
( 22 ) - + كه هر دو
( 23 ) - « از ميان » ندارد
( 24 ) - مصالحت
( 25 ) - هر دو
( 26 ) - ندارد
( 27 ) - آنگه
( 28 ) - + در مصر
( 29 ) - + و اهل بيت خود
( 30 ) - « مصر به » ندارد
( 1 - ) سورهء يوسف / 101