تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 663

مساهمون:

ص٦٦٣
آن را « 1 » معزول نكرد ؟ و كدام امير بود كى فراق او را از ولايت مشغول نكرد ؟ ذو القرنين از قرن تا بقرن بگرفت ، چون ولايتش مستقيم شد گريان « 2 » و زارى كنان شد « 3 » . گفتند : چت « 4 » رسيد ؟ گفت : مرگ « 5 » مىآيد و ولايت مىشود . لقمان سه هزار و سيصد سال علم آموخت و خلق را پند داد به آخر گريان شد . گفتند : چت رسيد ؟ گفت : مرگ مىآيد و علم و حكمت مىشود « 6 » . يعقوب چهل سال در روى يوسف خندان بود به آخر گريان شد . گفتند : چت رسيده است ؟ گفت : مرگ مىآيد و وصلت مىبشود . خرشيد چون برآيد همه روز در وصال خلق تابان بود ، به آخر زرد و لرزان بود . گر بگويى : چت رسيده است ؟ گويد : عزل مىآيد و هيبت مىبشود « 7 » . اين فرقت‌ها آسان‌ترست . واى بر آن بندهء بيچاره كى هفتاد سال به اميد بسر برده باشد . روزها روزه داشته « 8 » و شبها نماز [ 148 الف ] كرده باشد . چون نفس به يك بازآيد لرزان و گريان « 9 » شود . پرسند كى : ترا چه بوده است ؟ گويد : از « 10 » غيب ندايى درمىآيد . حرمان و خشيت مىدرآيد « 11 » ايمان و معرفت مىبشود « 12 » . شعر
پر ز درد است اين دل از غمهاى من * يك نظر در وى كن اى مولاى من
من « 13 » نبينم در كرم همتاى تو * تو نيابى در گنه همتاى من
پا نهادم بر بساط دين تو * زو ملغزان روز مرگ اين پاى من
گاه رفتن در شهادت در مبند * اين زبان ناطق و گوياى من
هامش
( 1 ) - « ملك‌الموت آن را » ندارد ( 2 ) - + شد ( 3 ) - « و زارى كنان شد » ندارد ( 4 ) - ترا چه ( 5 ) - + درآمد علم و حكمت سود ندارد ( 6 ) - از « مىآيد و ولايت مىشود لقمان . . . » ندارد ( 7 ) - از « خرشيد چون برآيد . . . » ندارد ( 8 ) - + باشد ( 9 ) - + ترسان و نالان ( 10 ) - + مكنونات ( 11 ) - غيبت درمىآيد ( 12 ) - + نعوذ باللّه من ذلك ( 13 ) - چون