و دفع كيد زنان و رستن از كيد « 1 » برادران « 2 » ، و چاه تاريك « 3 » ياد نكرد . زيرا كى برادران پيش « 4 » از آن در پيش او به خطا « 5 » معترف گشته بودند « 6 » و يوسف از ايشان در گذاشته بود . و اگر كيد ايشان را و چاه را ياد كردى « 7 » ، ايشان را از كردار خود ياد آمدى خجل گشتندى . و آنكس كى كسى را عفو كند « 8 » ديگر او را شرمسارى ننمايد ، « فان ذكر الوحشة وحشة . » فردا ملك تعالى را « 9 » به همه نامها ياد كنند مگر به چهار نام غفور و رحيم و توّاب و حليم . زيرا كى بدان « 10 » چهار نامش ياد كنند از گناه خودشان ياد آيد شرمسار شوند ، نعيم « 11 » بهشت بر ايشان مكدّر شود ، پس « 12 » ملك تعالى اين چهار نام از دل ايشان فراموش كند تا عيش بر ايشان تيره نگردد « 13 » . كى بهشت نه جاى « 14 » تيرگى است و شوريدگى است « 15 » . و ديگر اگر اين نامها « 16 » بگويند از كردار « 17 » خودشان ياد آيد خجل گردند . ملك تعالى آنكس را كى برو « 18 » ببخشايد باز شرمسارى ننمايد .
قصه « 19 » :
پس يعقوب گفت : خواستم « 20 » كى به حقيقت بدانستمى « 21 » تا سبب اين محنت و فرقت چه بود و از هر « 22 » دو كس گناهكارتر « 23 » كى بود ؟ يوسف گفت كى :
گناهكار من بودم كى فرمان ترا مخالفت كردم و خواب با برادران بگفتم .
ملك تعالى آن مرا سبب « 24 » محنت گردانيد ، تو نيز بطفيل من « 25 » مبتلا شدى . يعقوب گفت : « 26 » نه ، گناهكار من بودم كى از گرگ ترسيدم و بر فرزندان « 27 » اعتماد كردم .
هامش
( 1 ) - مكر
( 2 ) - + و حديث چاه
( 3 ) - « چاه تاريك ياد » ندارد
( 4 ) - در پيش يعقوب
( 5 ) - « از آن در پيش او به خطا » ندارد
( 6 ) - + به خطا
( 7 ) - كرده بودى
( 8 ) - كرده باشد
( 9 ) - + در بهشت
( 10 ) - اگر بدين
( 11 ) - نعمت
( 12 ) - ندارد
( 13 ) - نشود و صفو نعمت بر ايشان شوريده نشود
( 14 ) - + شورش است و تيرگى
( 15 ) - « تيرگى است و شوريدگى است » ندارد
( 16 ) - نام را ياد كنند و
( 17 ) - آن كرده
( 18 ) - ندارد
( 19 ) - لطيفه
( 20 ) - خواهم
( 21 ) - حال بدانم
( 22 ) - ما
( 23 ) - گنهكارتر
( 24 ) - آن را سبب . در متن : آن سبب مرا
( 25 ) - + بكيد ايشان
( 26 ) - + گناه مرا بود كه ترا بفرستادم و بر برادرانت
( 27 ) - از « نه گناهكار من بودم . . . » ندارد