« قالُوا نَعْبُدُ إِلهَكَ وَ إِلهَ آبائِكَ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ . »
« 1 - » اسماعيل عمّ بود و لكن او را باسم پدرى خواند . از بهر آنك برادر پدر « 1 » بود . هم روا بود كى « 2 » خواهر مادر مادر بود .
فان قيل « 3 » ، چرا برادران را بر تخت ننشاند ؟ گوييم : از بهر آنك محنت فراق يوسف ايشان كشيده بودند ، نعمت وصال نيز هم ايشان چشيدند « 4 » . ايشان در آن چهل « 5 » سال بر « 6 » فرقت يوسف گريان بودند و برادران خندان بودند . و نعمت آن چشد كى محنت كشيده باشد « 7 » . و مزد بدان دهند كى كار كرده باشد .
فردا در بهشت چون ملك تعالى حجاب جلال « 8 » بردارد ، مؤمنان او را ببينند و فرشتگان نبينند . زيرا كى امروز مؤمنان در رنج طاعت فرسوده باشند « 9 » ، و فرشتگان نبينند كى « 10 » در روح و قربت « 11 » بوده باشند « 12 » . كى راحت رنجوران را باشد و مزد مزدوران را باشد . قوله تعالى « 13 » :
« وَ قَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ
« 14 »
. »
« 2 - »
پس يوسف با پدر در سخن آمد و نعمتها كى ملك تعالى او را داده بود و فضلى كى بازو كرده بود برمىشمرد و مىگفت : ملك تعالى مرا از زندان نجات داد و تاج ولايت بر سر نهاد ، و بلا از من دفع « 15 » كرد و كيد زنان از من كوتا « 16 » كرد .
و پدر بدان شكر مىكرد « 17 » .
اشارت « 18 » :
يوسف ملك « 19 » را شكر مىكرد و برفع « 20 » بلاء زندان [ 147 الف ]
هامش
( 1 ) - ندارد
( 2 ) - + برادر بود روا بود
( 3 ) - اگر گويند
( 4 ) - چشيد
( 5 ) - هشتاد
( 6 ) - در
( 7 ) - در متن : باشند
( 8 ) - + و جمال
( 9 ) - « فرسوده باشند » ندارد
( 10 ) - « نبينند كى » ندارد
( 11 ) - + اند لاجرم مؤمنان ببينند كه در رنج طاعت فرسوده باشند
( 12 ) - « بوده باشند » ندارد
( 13 ) - « قوله تعالى » ندارد
( 14 ) - آيه را ندارد
( 15 ) - دور
( 16 ) - دفع
( 17 ) - + حق تعالى را
( 18 ) - در متن : قصه
( 19 ) - + تعالى
( 20 ) - بدفع
( 1 - ) سورهء بقره / 133
( 2 - ) سورهء يوسف / 101