تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 656

مساهمون:

ص٦٥٦
يكديگر « 1 » كشته شدند ، و عيسى به سلامت رسته شد . فردا كى مؤمن و كافر به دوزخ بگذرند ، آتش دوزخ قصد مؤمن عاصى « 2 » كند « 3 » ، ملك تعالى آثار لطف خود پيدا كند . از مؤمن برگيرد و بكافر ادا كند . تا كافر بيدل مؤمن سوخته شود ، و مؤمن عاصى به سلامت رسته شود « 4 » . اينك گفتيم صفت برداشتن عيسى بود تا به حضرت . امّا سيم « 5 » يوسف بود كى پدر را و خالهء خود « 6 » را برداشت و بر تخت ولايت گذاشت « 7 » . قوله تعالى « 8 »
« وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ . »
« 1 - » و آن چنان بود كى چون « 9 » يعقوب بمصر درآمد « 10 » ، و يوسف او را بدان بازارها و كويها آراسته بگردانيد « 11 » ، پس در خانه برد و يك يك سرايها را برو عرضه « 12 » مىكرد تا بدان تخت رسيد كى نشستنگاه او بود . به يك دست دست يعقوب « 13 » بگرفت و به يك دست دست ليّالى « 14 » كى « 15 » خالهء يوسف « 16 » بود « 17 » ، و بر تخت آورد و در ميان [ 146 ب ] ايشان بنشست . پس برادران « 18 » درآمدند . برادر را ديدند بر تخت مملكت نشسته بر مثال ماه شب « 19 » چهارده « 20 » . پدر بر راست او به نظارهء جمال « 21 » او ، و خاله بر چپ او واله گشته « 22 » در حال « 23 » او ، هر يازده برادر سر بر زمين نهادند و او را سجود كردند . يوسف گفت :
« يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ . »
« 2 - »
هامش
( 1 ) - از « ديگر را عيسى . . » ندارد ( 2 ) - « مؤمن عاصى » ندارد ( 3 ) - + كافر را بگيرد مؤمن به سلامت بگذرد قال عليه الصلاة و السلم اذا كان يوم القيامة يؤتى لكل مسلم كافر فيقال هذا فداؤك من النار ( 4 ) - از « ملك تعالى آثار لطف . . . ندارد ( 5 ) - سوم ( 6 ) - خويش ( 7 ) - نشاند ( 8 ) - « قوله تعالى » ندارد ( 9 ) - ندارد ( 10 ) - در مصر شد ( 11 ) - بگذرانيد ( 12 ) - به او عرض ( 13 ) - پدر ( 14 ) - اليا ( 15 ) - + زن پدر بود و خاله ( 16 ) - وى ( 17 ) - + يوسف ايشان را ( 18 ) - + از پس ( 19 ) - ندارد ( 20 ) - + شب ( 21 ) - ندارد ( 22 ) - + در مطالعهء جمال ( 23 ) - ندارد ( 1 - ) سورهء يوسف / 101 ( 2 - ) سورهء يوسف / 101