يكديگر « 1 » كشته شدند ، و عيسى به سلامت رسته شد .
فردا كى مؤمن و كافر به دوزخ بگذرند ، آتش دوزخ قصد مؤمن عاصى « 2 » كند « 3 » ، ملك تعالى آثار لطف خود پيدا كند . از مؤمن برگيرد و بكافر ادا كند .
تا كافر بيدل مؤمن سوخته شود ، و مؤمن عاصى به سلامت رسته شود « 4 » . اينك گفتيم صفت برداشتن عيسى بود تا به حضرت .
امّا سيم « 5 » يوسف بود كى پدر را و خالهء خود « 6 » را برداشت و بر تخت ولايت گذاشت « 7 » . قوله تعالى « 8 »
« وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ . »
« 1 - » و آن چنان بود كى چون « 9 » يعقوب بمصر درآمد « 10 » ، و يوسف او را بدان بازارها و كويها آراسته بگردانيد « 11 » ، پس در خانه برد و يك يك سرايها را برو عرضه « 12 » مىكرد تا بدان تخت رسيد كى نشستنگاه او بود . به يك دست دست يعقوب « 13 » بگرفت و به يك دست دست ليّالى « 14 » كى « 15 » خالهء يوسف « 16 » بود « 17 » ، و بر تخت آورد و در ميان [ 146 ب ] ايشان بنشست . پس برادران « 18 » درآمدند . برادر را ديدند بر تخت مملكت نشسته بر مثال ماه شب « 19 » چهارده « 20 » . پدر بر راست او به نظارهء جمال « 21 » او ، و خاله بر چپ او واله گشته « 22 » در حال « 23 » او ، هر يازده برادر سر بر زمين نهادند و او را سجود كردند . يوسف گفت :
« يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ . »
« 2 - »
هامش
( 1 ) - از « ديگر را عيسى . . » ندارد
( 2 ) - « مؤمن عاصى » ندارد
( 3 ) - + كافر را بگيرد مؤمن به سلامت بگذرد قال عليه الصلاة و السلم اذا كان يوم القيامة يؤتى لكل مسلم كافر فيقال هذا فداؤك من النار
( 4 ) - از « ملك تعالى آثار لطف . . . ندارد
( 5 ) - سوم
( 6 ) - خويش
( 7 ) - نشاند
( 8 ) - « قوله تعالى » ندارد
( 9 ) - ندارد
( 10 ) - در مصر شد
( 11 ) - بگذرانيد
( 12 ) - به او عرض
( 13 ) - پدر
( 14 ) - اليا
( 15 ) - + زن پدر بود و خاله
( 16 ) - وى
( 17 ) - + يوسف ايشان را
( 18 ) - + از پس
( 19 ) - ندارد
( 20 ) - + شب
( 21 ) - ندارد
( 22 ) - + در مطالعهء جمال
( 23 ) - ندارد
( 1 - ) سورهء يوسف / 101
( 2 - ) سورهء يوسف / 101