احياى مردگان و ابراى اكمه « 1 » داده بود . يك روز « 2 » مىرفت « 3 » . بقومى « 4 » از جهودان « 5 » رسيد كى « 6 » با يكديگر گفتند : آمد آنكس كى استاد جاودان است و از جملهء ناپاكزادگان است . عيسى عليه السّلم « 7 » دلتنگ شد . بملك تعالى « 8 » بناليد . پادشاه عالم « 9 » آن « 10 » نالهء او را « 11 » بشنيد و از ايشان « 12 » هفتاد هزار « 13 » را خوك و بوزينه گردانيد . چون جهودان آن را « 14 » بديدند امير خود را خبر كردند . امير بالشكر بر نشست و قصد كشتن عيسى « 15 » كرد . لشكر امير را گفتند : اگر ما قصد او كنيم او بر ما دعا كند ملك تعالى ما را همچنانك آن ديگران را رسوا كرد رسوا كند . [ امير گفت ] « 16 » بهيكبار حمله آريم پيش از آنك او دعا كند ، ما « 17 » او را پاره پاره كنيم « 18 » . ايشان بهيكبار حمله آوردند . عيسى از ميان ايشان بيرون شد و در خانهاى « 19 » رفت .
جهودان « 20 » از پس او درشدند « 21 » . ملك تعالى قدرتى « 22 » آشكارا كرد و شبهء « 23 » عيسى و صورت او « 24 » بر روى هر يكى « 25 » پيدا كرد تا هر كسى از ايشان يكديگر را عيسى پنداشتند ، تيغ درنهادند و يكديگر را « 26 » بكشتند « 27 » . ملك تعالى جبرئيل را بفرستاد تا او « 28 » را از روزن خانه بر « 29 » آورد و به آسمان برد ، قوله تعالى :
« بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ . »
« 1 - »
« 30 » جهودان قصد كشتن عيسى كردند ، ملك تعالى آثار « 31 » لطف خود پيدا كرد و شبه « 32 » عيسى بر جهودان آشكارا كرد ، تا هر يكى « 33 » ديگر را عيسى پنداشتند تا همه بدست
هامش
( 1 ) - + و ابرص
( 2 ) - + بقولى همىگذشت
( 3 ) - ندارد
( 4 ) - ندارد
( 5 ) - + آن جهودان
( 6 ) - « رسيد كى » ندارد
( 7 ) - ندارد
( 8 ) - به حق
( 9 ) - حق تعالى
( 10 ) - ندارد
( 11 ) - عيسى
( 12 ) - آن
( 13 ) - + جهود را بدعاء او
( 14 ) - « آن را » ندارد
( 15 ) - او
( 16 ) - در متن : « امير گفت » ندارد
( 17 ) - شما
( 18 ) - كنيد
( 19 ) - + او شدند
( 20 ) - ندارد
( 21 ) - « درشدند » ندارد
( 22 ) - قدرت خويش
( 23 ) - صورت
( 24 ) - « و صورت او » ندارد
( 25 ) - كسى
( 26 ) - + پاره پاره كردند پنداشتند كى عيسى است
( 27 ) - ندارد
( 28 ) - آن عيسى
( 29 ) - بيرون
( 30 ) - + لطيفه
( 31 ) - + رحمت
( 32 ) - + صورت
( 33 ) - + يك از ايشان بدست ديگرى
( 1 - ) سورهء نسا / 156