بندگان « 1 » براند در باب من « 2 » وا « 3 » سرى شد . تقدير وى « 4 » آن است كى هر كه را « 5 » بميراند « 6 » باز زنده گرداند « 7 » ، مرا بميرانيد و باز « 8 » زنده گردانيد . و تقدير وى « 9 » آنست كى « 10 » هر كه را زنده گرداند گذر او بر صراط و دوزخ بود « 11 » . و تقدير وى « 12 » آنست كى پس از آن « 13 » به بهشت جاودان « 14 » رساند « 15 » ، آنجا بماند « 16 » . مرا بر صراط بگذرانيد و به بهشت رسانيد « 17 » ، خواهم كى مضمون آن تقدير « 18 » در حق من پيدا شود و مرا « 19 » اينجا بقا بود . فرشته گفت : بار خدايا مىشنوى « 20 » كى ادريس چه مىگويد ؟ خطاب آمد كى : راست مىگويد آنچ « 21 » مضمون « 22 » تقدير ماست « 23 » از مرگ و ز حشر « 24 » به روى براندم « 25 » . تقدير ما چنانست كى « 26 » در « 27 » بهشت آيد « 28 » . اينجا بپايد « 29 » و ديگر بيرون نيايد . بگذار « 30 » تا هميشه درينجا « 31 » مىباشد تا تقدير ما راست شود « 32 » . پس ادريس در بهشت با زينت به حكم « 33 » الهام جاودانه « 34 » بماند .
شعر « 35 »
گويند بتلبيس بهشتى شد ادريس * از « 36 » حكم خداوند جهان بود نه تلبيس
هامش
( 1 ) - ندارد
( 2 ) - « در باب من » ندارد
( 3 ) - با
( 4 ) - ندارد
( 5 ) - + بيافريند
( 6 ) - + كل نفس ذائقة الموت و مرا بميرانيد و تقدير آن بود كى هر كه را بميراند
( 7 ) - + و انه يحيى الموتى
( 8 ) - « مرا بميرانيد و باز » ندارد
( 9 ) - ندارد
( 10 ) - آن بود كه به دوزخ بگذراند
( 11 ) - از « هر كرا زنده . . . » ندارد
( 12 ) - ندارد
( 13 ) - « پس از آن » ندارد
( 14 ) - ندارد
( 15 ) - + جاودانه
( 16 ) - + خالدين فيها ابدا
( 17 ) - از « مرا بر صراط . . . » ندارد
( 18 ) - + وى
( 19 ) - + جاودانه
( 20 ) - شنيدى
( 21 ) - + تقدير ما را
( 22 ) - + بود
( 23 ) - « تقدير ماست » ندارد
( 24 ) - در حق
( 25 ) - برانديم
( 26 ) - هركه
( 27 ) - به
( 28 ) - + هميشه
( 29 ) - آنجا بماند
( 30 ) - بگذارش
( 31 ) - « درينجا » ندارد
( 32 ) - + ما بازل از آن چنين تقدير كرده بوديم
( 33 ) - + عنايت بالهام و حجت
( 34 ) - « الهام جاودانه » ندارد
( 35 ) - بيت
( 36 ) - آن