تا ز ايمان ذرهاى اندر دلم دارد قرار * من ز دوزخ غم ندارم گر گنه دارم « 1 » هزار
گر به دوزخ نار باشد نور ايمان در دلم * در صلابت كم نيايد از شعاع نور نار
نار دوزخ كى تواند باختن « 2 » با نور دل * كان ز كسب مالك است و اين ز فضل كردگار
پيش از آنكه آتش دوزخ بسوزد مر مرا * من برآرم از سموم عشقش از دوزخ دمار
آتش خلّت چو سوى آتش نمرود شد * شد گلستان آتش نمرود بر فصل « 3 » بهار
آتش دوزخ چو بيند آتش عشاق را * چون چنان گردد جهنم « 4 » عاشقا انده مدار
الفصل السادس و الخمسون من قصة يوسف عليه السلام
فى قوله تعالى :
« وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ . »
« 1 - » قال الامام رضى اللّه عنه : « رفع ثلاثة من الانبياء على العرش اعنى « 5 » الرفعة « 6 » و العلا . » سه كس را از انبيا به حكم عنايت
هامش
( 1 ) - ارچه باشد
( 2 ) - تاختن
( 3 ) - آتش نمرود شد چونان كى گل اندر
( 4 ) - همچنان گويد به ساعت
( 5 ) - متن : ندارد
( 6 ) - رفعة
( 1 - ) سورهء يوسف / 101