تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
تا آن پير محنت رسيده در بيت الاحزان در درد خويش در « 1 » آتش فرقت مىسوزد . دستورى ده تا نسيم رايحهء وصلت درين ساعت بمشام او رسانم ، تا از « 2 » فرقت ايمن شود و دلش به بشارت ساكن شود . « 3 » فردا كى آن « 4 » بندهء مؤمن سر از خاك « 5 » گور بردارد ، عالمى بيند دگرگون « 6 » شده ، همه كوهها با زمين هامون شده . آثار سياست حق پيدا شده ، جزاى فعل هر بنده‌اى آشكارا شده ، ترازوى عدل از معلاق انصاف در آويخته ، آشنا و بيگانه بهم برآميخته . بهشت گويد : اى مطيع بيا كى جزاى تو من دارم . دوزخ گويد : اى عاصى بيا كى سزاى تو من دارم . ملك تعالى را « 7 » بادى است كان را باد لطف گويند « 8 » . گويد : بار خدايا چندين هزار سال است تا اين بنده در « 9 » گور « 10 » تنگ و تاريك بوده « 11 » است ، و از اندوه و حسرت نياسوده است ، درين ساعت سر از گور برآورد . اين اهوال قيامت بديد و از آتش دوزخ بترسيد . دستورى ده تا درين ساعت نسيم رحمت تو بمشام سرّ او رسانم ، تا از آن ترس و فزع ايمن شود ، و دلش ببوى رحمت ساكن شود . باد انيس بيدلان است . باد رسول عاشقان است . باد سلوت‌دهندهء « 12 » اندوهگنان است . باد پيغام‌گزار مشتاقان است . شعر
ريح الجنوب « 13 » اذا مررت بموصل * قولى لها « 14 » ما كنت الا « 15 » مقطّعا
بك زعزعوا قلبى بفقد احبّتى * لا زال ربعك بالرياح « 16 » مزعزعا
« 17 » مصطفى گفت عليه السلم « 18 » : « ان للّه تعالى ريحا تهب وقت الاسحار فتحمل
هامش
( 1 ) - « درد خويش در » ندارد ( 2 ) - + آن ( 3 ) - + لطيفه : آرى عزيز من ( 4 ) - ندارد ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - ديگرگون ( 7 ) - + جل جلاله ( 8 ) - خوانند ( 9 ) - + آن ( 10 ) - + محبوس ( 11 ) - « تنگ و تاريك بوده » ندارد ( 12 ) - « دهنده » ندارد ( 13 ) - الصبا ( 14 ) - + ذا ( 15 ) - « الا » ندارد ( 16 ) - در متن : برياج ( 17 ) - + خبر ( 18 ) - قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و السلم