تا آن پير محنت رسيده در بيت الاحزان در درد خويش در « 1 » آتش فرقت مىسوزد .
دستورى ده تا نسيم رايحهء وصلت درين ساعت بمشام او رسانم ، تا از « 2 » فرقت ايمن شود و دلش به بشارت ساكن شود .
« 3 » فردا كى آن « 4 » بندهء مؤمن سر از خاك « 5 » گور بردارد ، عالمى بيند دگرگون « 6 » شده ، همه كوهها با زمين هامون شده . آثار سياست حق پيدا شده ، جزاى فعل هر بندهاى آشكارا شده ، ترازوى عدل از معلاق انصاف در آويخته ، آشنا و بيگانه بهم برآميخته . بهشت گويد : اى مطيع بيا كى جزاى تو من دارم . دوزخ گويد : اى عاصى بيا كى سزاى تو من دارم . ملك تعالى را « 7 » بادى است كان را باد لطف گويند « 8 » . گويد : بار خدايا چندين هزار سال است تا اين بنده در « 9 » گور « 10 » تنگ و تاريك بوده « 11 » است ، و از اندوه و حسرت نياسوده است ، درين ساعت سر از گور برآورد . اين اهوال قيامت بديد و از آتش دوزخ بترسيد . دستورى ده تا درين ساعت نسيم رحمت تو بمشام سرّ او رسانم ، تا از آن ترس و فزع ايمن شود ، و دلش ببوى رحمت ساكن شود . باد انيس بيدلان است . باد رسول عاشقان است .
باد سلوتدهندهء « 12 » اندوهگنان است . باد پيغامگزار مشتاقان است .
شعر
ريح الجنوب « 13 » اذا مررت بموصل * قولى لها « 14 » ما كنت الا « 15 » مقطّعا
بك زعزعوا قلبى بفقد احبّتى * لا زال ربعك بالرياح « 16 » مزعزعا
« 17 » مصطفى گفت عليه السلم « 18 » : « ان للّه تعالى ريحا تهب وقت الاسحار فتحمل
هامش
( 1 ) - « درد خويش در » ندارد
( 2 ) - + آن
( 3 ) - + لطيفه : آرى عزيز من
( 4 ) - ندارد
( 5 ) - ندارد
( 6 ) - ديگرگون
( 7 ) - + جل جلاله
( 8 ) - خوانند
( 9 ) - + آن
( 10 ) - + محبوس
( 11 ) - « تنگ و تاريك بوده » ندارد
( 12 ) - « دهنده » ندارد
( 13 ) - الصبا
( 14 ) - + ذا
( 15 ) - « الا » ندارد
( 16 ) - در متن : برياج
( 17 ) - + خبر
( 18 ) - قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و السلم