ايمان و معرفت « 1 » گويند ، « و ريشا و لباس التقوى . » « 2 » پس با تو « 3 » گفت كى :
پيراهن ايمان درپوش تا از آتش حرقت برهى ، و « 4 » بلوث معاصى آلوده مكن تن خود را « 5 » تا از آتش فرقت برهى .
قصه :
پس يوسف گفت برادران را كى : من « 6 » مىخواهم كى شما را به جملگى « 7 » با زينتى تمام بكنعان « 8 » فرستم ، تا بشويد « 9 » و پدر را با خود بياريد . بفرمود تا ده ناقهء سرخ موى را بياراستند و پالانهاى عود بر نهادند و گردنهاى ايشان بياقوت و جواهر درگرفتند ، و برس « 10 » زمرّدين در بينى كردند و مهارهاء « 11 » ابريشمين در بستند « 12 » . دويست اشتر ديگر بار كردند . برادران بر آن « 13 » برنشستند و راه كنعان گرفتند . پيراهن يوسف « 14 » با خود ببردند .
اختلاف « 15 » كردهاند تا حامل آن « 16 » پيراهن كه بود ؟ بعضى از اهل تفسير گويند « 17 » پيراهن « 18 » ، يهودا « 19 » از ميان برداشت و گفت : آن روز « 20 » پيراهن خونآلوده « 21 » كى ازو بوى فرقت آمد ، پيش پدر من بردم . امروز نيز آن « 22 » پيراهن كى ازو بوى وصلت مىآيد هم من برم . پس بستد و در بار خود نهاد . و از « 23 »
هامش
( 1 ) - معرفت و ايمان
( 2 ) - + و آنگه ترا
( 3 ) - « پس با تو » ندارد
( 4 ) - + خود را
( 5 ) - « تن خود را » ندارد
( 6 ) - « كه من » ندارد
( 7 ) - با تجملى و
( 8 ) - با كنعان
( 9 ) - برويد و قوم خود را و
( 10 ) - مهارها * در متن « بر سر » آمده است و درست « برس » است چنان كه در لغت فرس چاپ مرحوم اقبال به صورت ورس آمده : چوبى بود كى در بينى اشتر كنند .
لبيبى گويد :ايا كرده در بينىات حرص ورس * از ايزد نيايدت يك ذره ترس .در مجمع الفرس سرورى ( چاپ دبير سياقى ) به همين صورت برس آمده است : به وزن ترس ، مهار باشد . در نسخهء ميرزا . و در سامى فى الاسامى بمعنى چوبى باشد كى در بينى شتر كنند . مثالش حكيم انورى گويد :چون گسستى مهار و ببريدى * زود بينى ببينى اندر برس( 11 ) - رشتهاء
( 12 ) - درافگندند
( 13 ) - « بر آن » ندارد
( 14 ) - + را
( 15 ) - خلاف
( 16 ) - ندارد
( 17 ) - گفتند كه
( 18 ) - ندارد
( 19 ) - + بود كه پيراهن
( 20 ) - ندارد
( 21 ) - + آن روز من كردم
( 22 ) - اين
( 23 ) - « و از » ندارد