مىكرد . اسحاق را آن كارد نبريد و مشفق و مهربان شد . اسحاق آن را بيعقوب داده بود « 1 » . يعقوب از دوستى كى يوسف را داشت « 2 » ، آن « 3 » را در تعويذى كرد و در گردن او افگند . [ 139 الف ] در آن وقت كى يوسف را برهنه كردند و در چاه انداختند « 4 » ، آن پيراهن « 5 » در گردن كرد . آن « 6 » چاه تنگ و تاريك روشن شد « 7 » و تابان « 8 » .
يوسف « 9 » آن پيراهن بيعقوب « 10 » فرستاد « 11 » . بر روى افگند ، « 12 » شادى درآمد و اندوهان باكران شد « 13 » .
ابراهيم در آتش حرقت بود و يعقوب در آتش فرقت بود « 14 » . ابراهيم « 15 » را چون آن پيراهن بتن رسيد ، از آتش حرقت برست « 16 » و به سلامت مهنّا شد ، « 17 »
« كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ . »
« 1 - » يعقوب را چون « 18 » پيراهن بوى رسيد ، از آتش فرقت برست « 19 » و در ساعت بينا شد . « 20 » ترا « 21 » همان دو آتش « 22 » پيش است « 23 » . يكى آتش حرقت « 24 » ،
« فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى . »
« 2 - » و يكى « 25 » آتش فراق « 26 » ،
« وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ . »
« 3 - » ملك تعالى آن را « 27 » بر مثال پيراهن ايشان ترا دو « 28 » پيراهن داد ، آن را پيراهن
هامش
( 1 ) - از « در آن ساعت كى نمرود . . . » ندارد
( 2 ) - « را داشت » ندارد
( 3 ) - + پيراهن
( 4 ) - به چاهش درافگندند
( 5 ) - + در بر يوسف بود
( 6 ) - « گردن كرد آن » ندارد
( 7 ) - ندارد
( 8 ) - + شد
( 9 ) - + بيعقوب
( 10 ) - « بيعقوب » ندارد
( 11 ) - + يعقوب
( 12 ) - + در حال
( 13 ) - اندوه زائل شد بينايى درآمد و اندوه نابينايى زائل شد . لطيفه : آرى عزيز من
( 14 ) - از « ابراهيم در آتش . . . » ندارد
( 15 ) - + در آتش حرقت بود و يعقوب در آتش فرقت ابراهيم
( 16 ) - رستگارى يافت
( 17 ) - + يا نار
( 18 ) - + بوى آن
( 19 ) - رستگارى يافت
( 20 ) - + بندهء من
( 21 ) - + نيز
( 22 ) - + است در
( 23 ) - ندارد
( 24 ) - + و يكى آتش فرقت آتش حرقت
( 25 ) - « و يكى » ندارد
( 26 ) - فرقت
( 27 ) - ترا
( 28 ) - « ترا دو » ندارد
( 1 - ) سورهء انبيا / 69
( 2 - ) سورهء ليل / 14
( 3 - ) سورهء قيامت / 28