برآورد « 1 » كى : وا يعقوبا « 2 » و « 3 » در نوحه آمد . برادران شگفت بماندند « 4 » گفتند :
يا عزيز بارى « 5 » تو از چه مىنالى ؟ گفت : « 6 » شما از چه « 7 » مىناليد ؟ گفتند . از اندوه « 8 » و فراق پدر « 9 » . يوسف گفت : من نيز از فراق پدر مىنالم . ايشان گفتند : يا عزيز « 10 » پدر تو « 11 » كجاست ؟ يوسف گفت : پدر شما كجاست ؟ گفتند : بكنعان در بيت الاحزان « 12 » نشسته است « 13 » منتظر ديدار ما « 14 » . يوسف گفت : پدر من نيز بكنعان است و در بيت الاحزان منتظر ديدار من « 15 » . گفتند : پدر ترا نام چيست ؟ او گفت :
پدر شما را نام چيست ؟ گفتند : يعقوب بن اسحاق « 16 » . او نيز « 17 » گفت : پدر من يعقوب بن اسحاق « 18 » است « 19 » . متحير بماندند . يوسف در ساعت حجاب برانداخت و گفت :
« هَلْ عَلِمْتُمْ ما
[ 137 ب ]
فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ . »
« 1 - » گفت « 20 » : خود شما « 21 » دانيد كى با يوسف چه كردهايد « 22 » از جفاها « 23 » ؟
خبريست معروف و اهل حديث آن را حديث نحوى « 24 » گويند ، و مضمون خبر آنست كى فردا سيد اوّلين و آخرين را « 25 » خطاب آيد كى : بيا و امّت خود را بعرصات گاه « 26 » آر « 27 » . سيد عليه « 28 » السلم امت خود را در يك مقام جمع كند ، و خيار « 29 » ايشان برگزيند و بمقام عرض آرد . خطاب آيد : « فأين الباقون ؟ » سيد « 30 » گويد « 31 » : در موقف « 32 » ايستادهاند . خطاب آيد : ايشان را نيز بيار . سيد « 33 »
هامش
( 1 ) - + و گفت
( 2 ) - وا يعقوباه
( 3 ) - + او نيز
( 4 ) - « شگفت بماندند » ندارد
( 5 ) - ندارد
( 6 ) - + از آنك
( 7 ) - « از چه » ندارد
( 8 ) - + فرزندان مىناليم
( 9 ) - « فراق پدر » ندارد
( 10 ) - « يا عزيز » ندارد
( 11 ) - + كيست و
( 12 ) - + با غم و اندوه منتظر
( 13 ) - + از براى يوسف و جملهء فرزندان
( 14 ) - « منتظر ديدار ما » ندارد
( 15 ) - + است
( 16 ) - + بن ابراهيم
( 17 ) - يوسف
( 18 ) - + بن ابراهيم ايشان همه
( 19 ) - ندارد
( 20 ) - ندارد
( 21 ) - ندارد
( 22 ) - كرديد . خبر : اين
( 23 ) - « از جفاها » ندارد
( 24 ) - در متن : نجوى
( 25 ) - + عليه الصلاة و السلم
( 26 ) - بعرض گاه
( 27 ) - بيار و در مقام عرض بدار
( 28 ) - + الصلاة
( 29 ) - اخيار
( 30 ) - ندارد
( 31 ) - گويند
( 32 ) - + عرض
( 33 ) - + عليه الصلاة و السلم
( 1 - ) سورهء يوسف / 89