تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 610

مساهمون:

ص٦١٠
تعالى گويد : چرا ؟ - و او خود داناتر - گويد : بار خدايا از بهر آنك « 1 » اگر كردار خود برخوانم ، خجل و شرمسار شوم ، آن به كى « 2 » خويشتن به دوزخ سپارم ، كى طاقت درد و شرمسارى ندارم . مصطفى صلع « 3 » گفت : « احبب حبيبك هونا ما عسى ان يكون بغيضك يوما ما . » « 4 » گفت « 5 » : با دوست دوستى از حدّ و اندازه « 6 » مبر كى باشد كى روزى دشمن شود « 7 » ، تو از گزند « 8 » او نالان شوى . و با دشمن دشمنى از حد مبر باشد كى روزى دوست « 9 » شود ، و تو از « 10 » كرده « 11 » پشيمان شوى . هر سخن كى آن مهتر « 12 » گفت « 13 » ، همه صواب « 14 » بود . بلك چشمه‌اى از چشمه‌هاى حقيقت بود . برادران يوسف بازو « 15 » دشمنى « 16 » از اندازه ببردند « 17 » ، به عاقبت چون بيوسف نگران شدند از كرده پشيمان شدند .

لطيفه :

ظالم را سه روز در پيش « 18 » است و مظلوم را سه روز « 19 » . ظالم را روز قدرت است و روز مهلت است و روز ندامت است . و مظلوم را روز حسرت و روز حيرت و روز نصرت است . ظالم در روز قدرت بامر و فرمان بود « 20 » ، و در روز مهلت عزيز و كامران بود « 21 » ، و در روز ندامت ذليل و حيران بود « 22 » . و مظلوم در روز حسرت زارى « 23 » كنان بود « 24 » ، و در روز حيرت چاره‌جويان بود « 25 » ، و در روز نصرت « 26 » شادى كنان بود و خندان بود و كامران بود « 27 » . برادران يوسف
هامش
( 1 ) - از « نامه خواندم بفرما . . . » ندارد ( 2 ) - « آن به كى » ندارد ( 3 ) - قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم ( 4 ) - + الخبر ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - + بدر ( 7 ) - تو باشد ( 8 ) - رنج ( 9 ) - + تو ( 10 ) - + آن ( 11 ) - در متن : گزنده ( 12 ) - + بهتر ( 13 ) - فرمود ( 14 ) - عين حكمت ( 15 ) - با او ( 16 ) - + از حد بيرون كردند ( 17 ) - « از اندازه ببردند » ندارد ( 18 ) - « در پيش » ندارد ( 19 ) - + است ( 20 ) - است ( 21 ) - است ( 22 ) - است ( 23 ) - + كند ( 24 ) - « كنان بود » ندارد ( 25 ) - + و با درد و غمان بود ( 26 ) - كرامت خندان ( 27 ) - « و خندان بود و كامران بود » ندارد