برابر او « 1 » تكيه زده ، از خجالت سر فروافگندند و آواز نكردند . يوسف گفت :
سر برداريد و سخن گوييد . گفتند : يا برادر بكدام زبان سخن گوييم و بكدام ديده در تو نگريم ؟ كاشكى ما را از زندان بدار برده بودندى « 2 » ، تا ما را اين خجالت و شرمسارى « 3 » نبودى .
لطيفه :
برادران از حقيقت حال يوسف غافل بودند ، يوسف نامه بدست ايشان داد ، انكار كردند . صاع گواهى داد ، اقرار ندادند « 4 » . يوسف پرده برداشت و گفت : اينك منم يوسف « 5 » . خود دانيد كى با من چه كردهايد « 6 » ؟ ملك تعالى بنده را در مقام « 7 » سؤال « 8 » بدارد « 9 » . نامه بدست او دهد ، انكار كند ،
« وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ . »
« 1 - » دست و پاى او گواهى دهد « 10 » ، تكذيب كند . جبّار عالم « 11 » حجاب جلال بردارد ، گويد : اى بندهء من « 12 » اينك منم خداوند تو . تو خود دانى « 13 » كى با ما « 14 » چه كردهاى « 15 » ؟
« أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى ؟ »
« 2 - » برادران يوسف چون خجالت بديدند ، كشتن بر آن « 16 » اختيار كردند . عاصيان فردا به حضرت چون شرمسارى و خجالت ببينند سوختن بر آن « 17 » اختيار كنند .
در خبر مىآيد كى فردا نامه بدست بنده دهند بنده در « 18 » نگرد عنوان نامه سياه بيند ، داند كى اندرون نامه « 19 » خير نيست . نامه از دست بنهد و راه دوزخ گيرد . خطاب آيد : اى بنده كجا مىروى ؟ نخست نامه برخوان . گويد :
بار خدايا « 20 » نامه خواندم . بفرما و دستورى ده تا به دوزخ شوم . [ 137 الف ] ملك
هامش
( 1 ) - وى
( 2 ) - كرده بودى
( 3 ) - شرمسارى و خجالت
( 4 ) - نكردند
( 5 ) - + گفت
( 6 ) - كرديد
( 7 ) - + عرض و حساب
( 8 ) - ندارد
( 9 ) - + و در مقام سؤال بدارد و
( 10 ) - دهند
( 11 ) - + جل جلاله
( 12 ) - ندارد
( 13 ) - دانيد
( 14 ) - من
( 15 ) - كردهايد
( 16 ) - « بر آن » ندارد
( 17 ) - « بر آن » ندارد
( 18 ) - + او
( 19 ) - + بدست و
( 20 ) - + از بهر آنك طاقت ندارم
( 1 - ) سورهء انعام / 23
( 2 - ) سورهء علق / 14