تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 615

مساهمون:

ص٦١٥
چون كنى گر باز خواهم خود « 1 » كنون از نفس تو * من قصاص آنچه تو « 2 » در دار دنيا « 3 » كرده‌اى

الفصل الثالث و الخمسون من قصة يوسف عليه السلام

فى قوله تعالى :
« قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا .
« 4 »
»
« 1 - » قال الامام رضى اللّه عنه : « عليكم بمصاحبات « 5 » الكرام و مجانبات « 6 » اللئام فان معادات الكرام خير من مصاحبات اللئام . » « 7 » بر تو بادا « 8 » كى با كريمان صحبت جويى ، و از لئيمان نفرت جويى « 9 » . كريمى كى با تو عداوت كند ، به از لئيمى كى با تو صداقت « 10 » كند . لئيم اگر چه صداقت كند « 11 » ، به اندكى با تو مضايقت كند . كريم [ 138 الف ] اگر چه با تو عداوت كند ، چون دست يابد با تو عنايت كند . لئيم اگر چه با تو دوستى كند « 12 » ، در آن « 13 » دوستى رخصت نبيند « 14 » كى با تو راستى كند . كريم ارچه با تو دشمنى « 15 » كند ، از طبيعت نپسندد « 16 » كى با تو زشتى « 17 » كند .

حكايت

« 18 » اعرابيى در « 19 » نزديك رسول « 20 » آمد و گفت : « يا رسول اللّه انت تحاسبنا غدا . »
هامش
( 1 ) - در متن : ندارد ( 2 ) - دى ( 3 ) - در متن : + با من ( 4 ) - + و ان كنا لخاطئين ( 5 ) - در متن : عليك مصاحبات ( 6 ) - در متن : محبات ( 7 ) - + گفت ( 8 ) - باد ( 9 ) - + كه اگر ( 10 ) - در متن : صداقات ( 11 ) - + باشد كه ( 12 ) - + از خسيسى نبيند ( 13 ) - « آن » ندارد ( 14 ) - « رخصت نبيند » ندارد ( 15 ) - در متن : زشتى ( 16 ) - روا ندارد ( 17 ) - درشتى ( 18 ) - + روزى ( 19 ) - به ( 20 ) - + خداى صلى اللّه عليه و سلم ( 1 - ) سورهء يوسف / 91