چون كنى گر باز خواهم خود « 1 » كنون از نفس تو * من قصاص آنچه تو « 2 » در دار دنيا « 3 » كردهاى
الفصل الثالث و الخمسون من قصة يوسف عليه السلام
فى قوله تعالى :
« قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا .
« 4 »
»
« 1 - » قال الامام رضى اللّه عنه :
« عليكم بمصاحبات « 5 » الكرام و مجانبات « 6 » اللئام فان معادات الكرام خير من مصاحبات اللئام . » « 7 » بر تو بادا « 8 » كى با كريمان صحبت جويى ، و از لئيمان نفرت جويى « 9 » . كريمى كى با تو عداوت كند ، به از لئيمى كى با تو صداقت « 10 » كند .
لئيم اگر چه صداقت كند « 11 » ، به اندكى با تو مضايقت كند . كريم [ 138 الف ] اگر چه با تو عداوت كند ، چون دست يابد با تو عنايت كند . لئيم اگر چه با تو دوستى كند « 12 » ، در آن « 13 » دوستى رخصت نبيند « 14 » كى با تو راستى كند . كريم ارچه با تو دشمنى « 15 » كند ، از طبيعت نپسندد « 16 » كى با تو زشتى « 17 » كند .
حكايت
« 18 » اعرابيى در « 19 » نزديك رسول « 20 » آمد و گفت : « يا رسول اللّه انت تحاسبنا غدا . »
هامش
( 1 ) - در متن : ندارد
( 2 ) - دى
( 3 ) - در متن : + با من
( 4 ) - + و ان كنا لخاطئين
( 5 ) - در متن : عليك مصاحبات
( 6 ) - در متن : محبات
( 7 ) - + گفت
( 8 ) - باد
( 9 ) - + كه اگر
( 10 ) - در متن : صداقات
( 11 ) - + باشد كه
( 12 ) - + از خسيسى نبيند
( 13 ) - « آن » ندارد
( 14 ) - « رخصت نبيند » ندارد
( 15 ) - در متن : زشتى
( 16 ) - روا ندارد
( 17 ) - درشتى
( 18 ) - + روزى
( 19 ) - به
( 20 ) - + خداى صلى اللّه عليه و سلم
( 1 - ) سورهء يوسف / 91