موعظت كردند . يعقوب روى از ايشان بگردانيد ، گفت : تا اكنون دل در شما مىبستم « 1 » ، اكنون دل از شما گسستم و به حق پيوستم . از محنت خود به حق شكايت مىكنم . دانم كى هر كس كى از محنت خود به دو شكايت « 2 » كند ، ملك تعالى آن محنت خود از او كفايت كند . قوله تعالى « 3 » :
« وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ . »
« 1 - »
اهل تفسير را درين « 4 » خلافست « 5 » تا اعلم يعقوب سبب چه بود . گروهى گويند :
از آن بود كى صبرش بهغايت رسيده بود و محنتش به نهايت رسيده بود . دانست كى چون محنت به نهايت رسد « 6 » ، زود بود كى راحت پيدا شود .
سدّى گويد كى : يعقوب بدان بدانست كى يوسف زنده است ، كى چون فرزندان او از مصر بازآمدند يعقوب از ايشان پرسيد كى : ملك چگونه است « 7 » ؟
اخلاق جميله و اوصاف حميده از « 8 » عزيز مصر حكايت كردند . يعقوب گفت : اين خصلتها « 9 » كى ايشان ازو مىگويند خصال پيغامبران است « 10 » ، باشد كى آن « 11 » يوسف باشد « 12 » . و قيل : « انما العلم من كلام الذئب حيث سأله انت اكلت يوسف قال ، « 13 » كما تقدّم ذكره . »
گروهى گفتند : « انما اعلم من كلام الاعرابى الذى ارسله يوسف الى كنعان كما تقدّم ذكره . » « 14 » گروهى گفتند « 15 » : يعقوب بدان دانست كى حق تعالى ملكالموت را به دو فرستاد تا برفت و به دو سلام كرد . يعقوب چون آواز او
هامش
( 1 ) - + و چاره از شما جستم
( 2 ) - شكايت به دو
( 3 ) - « قوله تعالى » ندارد
( 4 ) - « درين » ندارد
( 5 ) - اختلاف است
( 6 ) - از « دانست كى چون . . . » ندارد
( 7 ) - از « يعقوب از ايشان . . . » ندارد
( 8 ) - + آن
( 9 ) - خصالها
( 10 ) - پيغمبران است
( 11 ) - ندارد
( 12 ) - + و بعضى گفتند كه علم يعقوب از گفتن گرگ بود كه من نخوردم و بعضى گفتند كه علم يعقوب از سخن اعرابى بود كه پيغام آورده بود از مصر بسوى كنعان
( 13 ) - در متن : قال - قالا ( بهر دو وجه آمده )
( 14 ) - از « و قيل انما . . . » ندارد
( 15 ) - گويند كه
( 1 - ) سورهء اعراف / 60